بعد رسیدیم داخل دره که واقعا فکر نمیکردم انقدر قشنگ باشه چون تاحالا نیومده بودم و فکر میکردم یه بیابون بی آب و علفه ولی: 😭
بعد ما هی راه میرفتیم روبه جلو من میکفتم بسته دیگه مگه همینجا قشنگ نیست کجا داریم میریم؟
واقعا هیچ ایده ای نداشتم که چرا این دختر عموی ما
مارو از وسط آب و بوته و اینا داره رد میکنه قشنگ حس کردم یک روباه هستم در میان جنگل که نر جا دلش خواست میتونه بره