شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده .
نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ
پلنگ صورتی!)
معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،شادمانه مرگ رو به بازی گرفته😂
دنیا جای موندن نیست...
میدونی ...شاید زیاد ب این جمله توجهی نکنی ولی یکم دقت کن!
دنیا مثل یه جلسه امتحانه!
ما میریم داخل جلسه امتحان که بمونیم؟؟
اگه بلد باشیم امتحانو ، زود میدیم میایم بیرون🙂رااحت میشیم🙃
دیگه ترس اینو نداریم که بلد نیستیم....
ولی اگه بلد نباشیم بیشتر میمونیم😕
آرشیو خاطرات.
ما یه وقت میریم سر امتحان میبینیم هیچچچچی بلد نیستیم....
بعدش چی میشه ؟ برا من پیش اومده ...میخوام برگرو سفید بدم به معلم یا کسی بالا سر امتحانمونه ...