اینجا تقریبا میشه دفترچه ی خاطره و روایت های من،
اگر دوست ندارید بمونید میتونید برید.
تا رسیدیم مشهد به دلایلی جامون هنوز جور نبود و رفتیم طرف پارکینگ.
اول مامان بابام رفتن و من کنار بچه ها موندم.
یکم بعد خودم تنهایی رفتم
از پله برقی که میومدم بالا،
آسمون اینطوری پیدا بود.