eitaa logo
آرشیو خاطرات.
18 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
129 ویدیو
7 فایل
عکاس نیستم و عکس هارا نه به خاطر زیباییشان، به خاطر احساساتی که در آن لحظه داشتم میگیرم و به اشتراک میگذارم.(خیلی جدی حالم از عکسایی که میگیرم به هم میخوره.)
مشاهده در ایتا
دانلود
هفته های پیش در تهران چه گذشت؟
همون روز اول که رسیدم با دو نفر دیگه(دختر عمو و دختر عمه‌ام) پاشدیم بریم دره 🪅 اولش که توی خیابون هی رفتیم رفتیم تا رسیدیم سر دره
ابتدای دره:
بماند که چند بار نزدیک بود از این تیکه بیفتم.
در حین راه ساختمون در حاشیه رو هم دیدیم.(البته قبلا هم دیده بودیم الان شما ببینید)
بعد رسیدیم داخل دره که واقعا فکر نمیکردم انقدر قشنگ باشه چون تاحالا نیومده بودم و فکر میکردم یه بیابون بی آب و علفه ولی: 😭
این دوتا وسط دره
بعد ما هی راه میرفتیم رو‌به جلو من میکفتم بسته دیگه مگه همینجا قشنگ نیست کجا داریم میریم؟ واقعا هیچ ایده ای نداشتم که چرا این دختر عموی ما مارو از وسط آب و بوته و اینا داره رد میکنه قشنگ حس کردم یک روباه هستم در میان جنگل که نر جا دلش خواست میتونه بره
قشنگ بوته و آب :
تا رسیدیم به اینجا و من واقعا فکر کردم رسیدیم و واقعا دیگه راهی نبود تا اینکه دختر عموم گفت این صخره ها چی میخواد؟ بز کوهی