ای حس و حال نو
با من قدم بزن
در ذهن کوچکم
این کهنه های تازه نما را
به هم بزن
-سید علی میرافضلی.
یه پیرمردی اونجا بود اومد سمتمون
بوی یاس میداد
بعد یه پلاستیک جلومون گرفت داخلش شکلات بود تعارف کرد
قلب من اینطوری بود که:
🥲💞💖❤️🩹
کوچه خونه ما تقریبا میشه گفت منتهی به حرمه(حضرت معصومه سلام الله علیها )
و فکر کنید ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه اونقدری شلوغ بود که تاحالا به عمر ندیده بودم:
انگار مردم از راهپیمایی برمیگشتن:))