دیدم انگار دلم کنده نمیشه از این حال و هوا
به جای اینکه با عجله برم سمت حرم، چند لحظه نشستم کنار این گلا..
خیلی غم داشتم خیلی
دلم میخواست بزنم زیر گریه
ولی خب
من آدمی نیستم که خیلی راحت گریه کنم.
فقط نشستم و به خیره شدن به آسمون ادامه دادم.
چند ساعت قبل شنیدم که امشب آقای سید رضا نریمانی به مناسبت شب جمهوری اسلامی میان حرم
وقتی حرم بودیم،خونواده که نیومدن
خودم پرچمو برداشتم رفتم طرف صحن انقلاب
و برام عجیب بود با اینکه خیلی زودم نرفتم، خیلی نزدیک تونستم بایستم.
به هر حال توفیقی بود که توی این شب قشنگ نصیب من شد که اینجا باشم...
(کل حرم ریخته بودن تو صحن انقلاب و من وقتی داشتم زودتر برمیگشتم میدیدم که جمعیت وااقعا کم شده و اکثریت رفتن انقلاب و اطراف اون :)) )