eitaa logo
آرشیو خاطرات.
18 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
129 ویدیو
7 فایل
عکاس نیستم و عکس هارا نه به خاطر زیباییشان، به خاطر احساساتی که در آن لحظه داشتم میگیرم و به اشتراک میگذارم.(خیلی جدی حالم از عکسایی که میگیرم به هم میخوره.)
مشاهده در ایتا
دانلود
یادم نمیاد آخرین بار کی اینطوری حرم بارونی دیده بودم.
آسمون داشت گریه میکرد، و من هم.
‌عه عروس دوماد :)
من هیچ وقت مشهد پنجره فولاد نمیرفتم ولی این بار رفتم..
نشسته بودم و فقط نگاه پر از بغضم رو دوخته بودم به این صحنه.
من حتی تاحالا ضریح امام رضا رو ندیده بودم که‌ چراغش قرمز باشه..
دیگه ساعتای آخری بود که حرم قرار بود بمونیم. و من دم وداع، پاشدم اومدم اینجا. از روزای اول نمیتونستم بیام و روز آخر اومدم. یک جوری زدم زیر گریه که فقط خداروشکر هیچ کس منو نمیدید و نمیشناخت. نه که بلند گریه کنما، نه. ولی قشنگ بغضی که این سه چهار روز توی گلوم بود تا رسیدم به این نقطه ترکید.. یه حس شکایت داشتم شکایت هم نه اینطوری بودم که آقای رییسی کی فکرشو میکرد، شما که یه دفعه رفتی، کی فکرشو میکرد اونم یه دفعه بره؟ خسته بودم.. خیلی خسته. و هنوز هم هستم..
می‌روم دلتنگ، اما دلخوشم آقای من هر زمان و هر کجا باشم، تو همراه منی.
شب آخر گفتم آخرین تلاشم رو بکنم و دوباره از این عکس بگیرم. انگار توی شب بهتر میفتاد.