آرشیو خاطرات.
این یه تیکه از دیوار کوهه
یک آب زلال و خوش طعمی از این کوه داشت چکه چکه میکرد که من به عمرم همچین آب سبک و شیرینی نخورده بودم.
دختر عموی ما آدمارو وسط کوه دید دارن میرن گفت چرا ما نتونیم؟ هیچی دوید رفت بالا ولی