حضور یکسری آدما تو زندگی واجبه
مثل همینا که همیشه در کنارشون
بودن همیشه حالم رو خوب میکنه .
- بیست چهار تیر چهارصد چهار
قبل از اینکه برسم بهش خیلی ذوق
و تلاش کردم ، حالا همون اتفاق افتاده انگار برام شوخیه ، ذوق و شوقی نمونده .
بین خنده این سوال کاری کرد که ساکت بشم ( میری کربلا ؟ )
با یه حالی نوشتم نه ولی این دوتا کلمه کلی معنی داشت ، رفتم دنبال پاسپورت ولی جور نشد،دعا کردم نشد،گریه کردم نشد، جا موندم چند سال پشت زائرا آب ریختم و بغضمو خوردم و امید داشتم حتما سال دیگه میشه ولی نشد.
دارم میسوزم تو فراق
تو این نشدنها
تو این دوری
ولی هنوز امید دارم برای آینده و این امیده هنوز سرپام نگه داشته .