8.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
🗓 #تقویم_روز
یکشنبه
۴ تیر ١۴۰٢
۶ ذی الحجه ١۴۴۴
۲۵ ژوئن ٢٠٢٣
💐خداوندا! در هیچ لحظه تنهایم مگذار
که جُرأتِ تنها ماندن و تنها جنگیدن در من نیست.
🌺خداوندا! در هیچ نَفَسی دستِ محبّتت را از روی سرمان برندار، که بی مهرِ تو ذلیلم، هیچم، کم از هیچم.
یا ذوالجلال والاکرام
١٠٠مرتبه
✋سلام صبحتون بخیر با نگاه زیبا الهی منور به نور آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ارواحنافداه
🌹أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج
https://yun.ir/i1drn4
https://yun.ir/n6d7g3
╰─┅═ঊ🔺ঈ═┅─╯
🕊زیارت نامہ شهــــــــــدا🕊
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ،اَلسَلامُ
عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ
عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ
عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ
العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ
اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ ، بِاَبی
اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی
فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا
لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم .♥️
#السلام_علیڪ_یاانصار_رسولالله🦋
شادی ارواح طیبه شهداوعاقبت بخیری خودتون صلوات🤲🌹
گرامی میداریم سالروزشهادت نوروززارعی🌹🙏
14.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام این قدر باید این فیلم دست به دست بشه
که ان شااااااااااالله امسال همه برای عیدغدیر اقاجانمون امیرالمومنین سنگ تموم بزارن
رمان آنلاین
زن، زندگی، آزادی
قسمت هفتاد و هشتم:
جولیا با لرزشی در صدایش گفت: تو..تو کی هستی؟ و بعد مچ دستم را محکم تر فشار داد و در حالیکه دندان هایش را بهم می سایید گفت: دخترهٔ عوضی، تو کی هستی؟ اینا کی هستن؟!
آن مرد لولهٔ اسلحه را از زیر بارانی اش کمی بیرون آورد و گفت: نشنیدی که چی گفتم؟!
جولیا ناگهان ساکت شد، احساس کردم فشاردستش دور مچمن کمتر شد،انگار نقشه هایی در سرش داشت
یک لحظه دست من را ول کرد و میخواست از داخل کیفش که بین من و خودش قرار داشت ،بی صدا چیزی بردارد.
احسلس خطر کردم و با زیان انگلیسی رو به مردی که ما را به نوعی دزدیده بود کردم وگفتم: می خواد چیزی از کیفش برداره..
مرد در یک چشم بهم زدن اسلحه را بیرون آورد و بی مهابا روی شقیقهٔ جولیا گذاشت و گفت: هر حرکت اضافی، مساوی هست با تمام شدن زندگیت..فهمیدی؟! و سپس دست برد و دستهٔ کیف جولیا را گرفت و کشید و کیف را در دست گرفت، آن را به مردی که روی صندلی جلو نشسته بود داد تا کیف رت وارسی کند.
جولیا که مشخص بود ترسیده بود، سرش را تکان داد و زیر لب چیزی می خواند.
متوجه شدم که ماشین از محدودهٔ شلوغ شهر دور میشود و در جاده ای خلوت به پیش میرود.
صدایی از جولیا در نمی آمد اما من حرکات لبانش را در تاریکی ماشین میدیدم.
چند متری جلوتر ناگهان ماشین خاموش شد،فضای اطراف تاریک بود، انگار دور و بر ما شهری وجود نداشت.
جولیا که انگار به هدفش رسیده بود و چشماتش در تاریکی شب مثل چشمان گربه می درخشید دوباره شروع به خواندن ورد کرد و اینبار بلندو بلندتر..
ادامه دارد..
📝به قلم:ط_حسینی
🌺🌿🌺🌿🌺🌿
این داستان زندگی همه ماست
وقتی از آینده خبر ندارم میتونم خوشحال بشم یا ناراحت؟
نه پ امیدت به خودش باشه و زندگیکن
از چالش ها بگذر ، از گذشته عبرت بگیر و برای آینده تلاش کن
از داشته هات لذت ببر اما غرق در ناراحتی یا خوشی نشو...
یادت باشه هیچ اتفاقی اتفاقی نیست
بلا میتونه مقدمه نعمت باشه
نعمت هم میتونه مقدمه شر یا بلا باشه
برای چیزی که نمیدونی حکمتش چیه غصه نخور یا بیش از حد شاد نشو...