eitaa logo
مشکات !
101 دنبال‌کننده
1هزار عکس
87 ویدیو
0 فایل
مولانا: پس زخم‌هامان چه؟ شمس: نور از میان همین زخم‌ها وارد می‌شود... . .
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز سرِ کلاس ِنقالی، وقتی داشتم نقل ِکیخسرو، یک‌پارچه شدن ایرانی‌ها برای کین‌خواهی سیاوش رو نقل می‌کردم، واقعا داشت گریه‌ام می‌گرفت.
یکی از دوست‌هام می‌گفت؛ توی چشم‌هات یه احساسی هست، که حتی وقتی داری بخش‌های شاد ِداستان رو هم نقل می‌کنی، آدم دلش می‌خواد از شوق گریه کنه، دیگه بخش‌های غمگین که جای ِخود..
اما وجود ِمن با سرشک عجین شده، عزیزِ من.
اما نقال باید در هرحال صلابت داشته باشه، باید به‌جای احساسات، ابهت خودم رو حفظ کنم🤝
هدایت شده از  .هِلی.
هرچه مرهم میگذارم بند می‌آید مگر؟ وطن، خون تو از اروند می‌آید مگر؟
می‌نویسم وطن و تن‌های پاره پاره دنیایم را سیاه می‌کند. و بله، وطن یعنی همه‌ی این‌ها نباید اتفاق می‌افتاد، نباید...
و من هر لحظه به بیدار شدن از این کابوس فکر می‌کنم کابوسی که تلاش برای بیدار شدن از آن، بی‌مانند نیست به دست و پا زدن در باتلاقی که انتها ندارد باتلاقی که هرچه تلاش می‌کنیم از آن رهایی یابیم، محکم‌تر مارا با دست‌های لجزش در بغل ِخود محبوس می‌کند. که این درد تمامی ندارد که عطش ِخونین این خاک، سیرابی ندارد و بی‌گمان، حالا دیگر این وطن، به دشت لاله‌ها شبیه‌تر است تا به سرزمین مردمانی آزاد ؛
و اصلا چطور شد که چنین کابوسی، شب‌ها و حتی روزهای ما را به تیرگی کشانید؟ ما که مردمانی بیدار بودیم، ما را چه به کابوس‌های متوالی ما که جز صلح و دوستی چیزی را خواستار نبودیم، ما را چه به جنگ و تفرقه ما که هرچه بود و نبود، ایرانی بودیم، ما را چه به چندگانگی... زبان از سخن بند می‌آید، سکوت چیره می‌شود، کلمات کم می‌آورند، اما سخن پایان نمی‌پذیرد.
کلمات، غم و هم و حرص و حسرت و خشم و عذاب سیاهی‌ هستند که به خورد روح‌[مان] رفته‌اند و قلم آن‌ها را بالا می‌آورد. و این دلیل آشکاری‌ست برای تمام نشدن.. ؛
چه شد که تمامی اصل‌ها و اساس‌ها شدند، سیاست و اقتصاد و مذهب؟؟ و مگرنه که قرار بر آن بود تمامی این‌ها، فقط سکوهایی باشند برای بالیدن ِایران؟ پس چه شد و به کجا رفت، آن غیرت و شرافت ِمردمان ِسرزمین ِنجیب‌زادگان؟ باد ِتعصب و خودستایی، همه‌چیز مان را بر باد داد؟