مشکات !
مزرعهٔ حیوانات| جورج اورول
میدونستم یه روزی باز باید این کتاب رو بخونم..
و حالا که «حوصله» همراه خوبی نیست برای خوندن رمانهای عزیزم،
اونهارو میذارم یه گوشهای و کتاب [مزرعهٔ حیوات] رو باز میکنم.
میخونم و فکر میکنم،
فکر، فکر، فکر
تا جایی که دست و پا میزنم تو عالَمِ افکار خودم، اما غرق نمیشم.
باز میخونم تا نجات پیدا کنم.