eitaa logo
مشکات !
101 دنبال‌کننده
1هزار عکس
87 ویدیو
0 فایل
مولانا: پس زخم‌هامان چه؟ شمس: نور از میان همین زخم‌ها وارد می‌شود... . .
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/mahoom/1245 اجتناب از رنج، خودش نوعی رنج ِ اجتناب از درگیری، خودش نوعی درگیریِ انکار شکست، خودش نوعی شکستِ پنهان کردن چیزهای شرم‌آور، خودش مایه‌ی شرمِ انکار آسیب پذیری و نواقص انسان، نوعی انسانیت زدایی از انسانِ.
ناقص بودن ضعف ما انسان‌ها نیست، واقیت ما انسان‌هاست. بنابراین ما هرگز نمی‌تونیم یک «انسان کامل» باشیم، بلکه باید تلاش کنیم تا یک «انسان کافی» باشیم.
مشکات !
فروغ هنر تا ابد روشن و پابرجاست، حتی در میان مخروبه‌ها.
هدایت شده از ماهور در حال صحبت است.
اخه من بمیرم برای شماها
می‌خواهم بنویسم، از روزهایی که گذشت اما گذشتن از آنها ممکن نیست، از مسافتی که عقربه‌ها طی می‌کنند، از روایت‌هایی که پشت سر خود جا می‌گذارند، می‌خواهم بنویسم تا بماند، یا شاید که بمانم‌. سال بلوا هنوز هم ادامه دارد و ماهی ِسیاه کوچولو مرده است. ماهی قرمز کوچولو در جست‌جوی دریا گم و سردرگم شده است. اما هنوز هم دریا یک حقیقت است و تنها انکار دریاست که دروغ است. من به دریا باور دارم، به آزادانه زیستن. می‌خواهم حتی اگر من نیز دریا را ندیدم، ماهی‌های قرمز کوچولوی بعد از من آن را ببینند. می‌خواهم برق چشمان‌شان خاموش ناشدنی باشد، می‌خواهم عشاق هم ماندنی باشند، مانند عشق‌شان. می‌خواهم حتی اگر من نماندم، تاریخ بماند، کلمات بمانند، خاک ِپاکِ این سرزمین هم. از ذهنم می‌گذرد، بعد از ما چه کسی روایت خواهد کرد این روزها و شب‌های بهم آمیخته را؟ تاریخ‌دانان تنها به روایت تاریخ می‌پردازند و کتاب‌های تاریخ تعداد جان‌های از دست رفته را رُند می‌کنند. چه کسی از احوالات ما خواهد گفت؟ و اصلا آیا کسی خواهد گفت؟.. از ما که تنها، مهره‌های سوخته‌ی سیاست بازی‌های مردان ِسیاست بودیم و هیچ. و هیچ؟ آرزو‌ها و رویاهایمان، هیچ؟ نمی‌دانم. دیگر من هم هیچ نمی‌دانم. دوباره به نوشتن پناه آورده‌ام، اما کلمات را من نمی‌آورم، خودشان می‌آیند تا بمانند، از احوالات این روزها. احتمالا، کودکان ِآینده، کتاب‌های تاریخ را با بی‌حوصلگی ورق می‌زنند، اما شاید احوالات مردمانی را که در آن صفحات زیسته‌اند را، با حوصله.
مشکات !
بله جناب ِابتهاج، ما هنوز هم نمی‌دونیم «این چه رازی‌ست که هرسال بهار با عزای دل ما می‌آید...»
_
من تاریخ خوانده‌ام و خود را وارث وحشتی عظیم یافتم. اما توانستم آرام آرام، صدای مردمی را بشنوم که در تاریخ گفته نشده‌اند. _ بهرام بیضایی