چشمهای حیوان، آیینهی رحمت خداست؛ در نگاهشان راز زندگی موج میزند و دلشان تنها زبان صداقت میشناسد.
دامپزشک، نگهبان همین دلهاست؛ او زبان لرزشهای خاموش را میفهمد، آهنگ ناپیدای درد را میشنود و مرهمی از جنس آرامش بر جانهای کوچک مینهد.
حیوانآزاری، شکستن حرمت حیات است؛ خاموش کردن چراغیست که خداوند در پیکر هر موجود نهاده است.
و کسی که به جان حیوانی آزار رساند، از سرود آفرینش فاصله گرفته است.
روز دامپزشک، روز پاسداران مهربانیست، آنان که هر تپش قلب حیوان را چون ذکر خدا میشنوند و در خدمت به مخلوقات، به خالق نزدیکتر میشوند.
روزتان مبارک؛ ای نگهبانان مهر خدا بر زمین.
-
#نوشته
در سپیدهدم خاموش بندر، جایی که موجها آخرین رقص دلتنگی را به ساحل میآورند و آن را به خاکریزهای منتظر او میسپارد، دو روح سرگردان، چون قایقهای رها شده در گوشه ای از دریا، در مقابل هم ایستادهاند. اسکله متروک، شاهد این دیدار ناگهانی است؛ جایی که سکوت، بلندترین صدا را دارد و نگاهها، هزاران حرف را در خود آشکار کردهاند.
-
این تصویر، دعوتی به پذیرش تمامیت وجودمان است. در سکوت طلوع، نگاه این دو روح متضاد، به ما یادآوری میکند که نباید خود را تنها در روشنایی یا تاریکی خلاصه کنیم. باید سایهها و نورهای درونمان را در آغوش بگیریم، خوبیها و بدیهایمان را با هم دوست بداریم و در یک کالبد واحد، ادغام کنیم. این همان تعادل زیبایی است که در طلوع هر روز، که هم امید میآفریند و هم اندوه گذشته را درون خود جای میدهد.
#نوشته