در سپیدهدم خاموش بندر، جایی که موجها آخرین رقص دلتنگی را به ساحل میآورند و آن را به خاکریزهای منتظر او میسپارد، دو روح سرگردان، چون قایقهای رها شده در گوشه ای از دریا، در مقابل هم ایستادهاند. اسکله متروک، شاهد این دیدار ناگهانی است؛ جایی که سکوت، بلندترین صدا را دارد و نگاهها، هزاران حرف را در خود آشکار کردهاند.
-
این تصویر، دعوتی به پذیرش تمامیت وجودمان است. در سکوت طلوع، نگاه این دو روح متضاد، به ما یادآوری میکند که نباید خود را تنها در روشنایی یا تاریکی خلاصه کنیم. باید سایهها و نورهای درونمان را در آغوش بگیریم، خوبیها و بدیهایمان را با هم دوست بداریم و در یک کالبد واحد، ادغام کنیم. این همان تعادل زیبایی است که در طلوع هر روز، که هم امید میآفریند و هم اندوه گذشته را درون خود جای میدهد.
#نوشته