نور دو چشمانم ماه گریزانم
دانی و میدانم بعد تو دیوانه ام
همه حاله خوشم از تو، شادی و غم از تو
ای سر و سامانم، بعد تو دیوانه ام
ضليت انا سهران ضليت انا سهران، وارعى نجومی ليش ماجانه
-من شب را بیدار ماندم، و ستاره های [بخت و اقبال] خود را مراقبت می کردم چرا [آن کس که دوستش داشتم] نیامد
واتسامر ويا الليل واتسامر ويا الليل، واجمع همومی و روحی تلفانه
-شب نیز با من شب زنده داری کرد، غمهایم جمع شده (روی هم تلمبار شده) و جانم [در مرز] تلف شدن قرار دارد