هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
شصتوسه سالگیِ مَرد، حالا مهربانیهایش را کرده؛ تمام مردان مدنی و بدوی را دستکم یکبار سفت بغل کرده و بوی عطر مسحورکننده از یقه پیرهنش زیر دماغ همه خزیده؛ همه پسربچهها و دخترکان مسیر خانه تا مسجد را چندباری روی شانههای گرمش نشانده؛ با باقلوا و شیر تازه به عیادت اویی که تف به صورتش انداخته بود رفته، با اعوان و انصارش در مجلس ختم کودکانهی گنجشک مرده آن دختربچه که در نخلستان برگزار شد حاضر شده و به دخترک تسلیت گفته. همه حصیرهای پیرزن مشرک بادیهنشین را یکجا خریده که زیر آفتاب داغ مکه اذیت میشوی مادر. دختران قنداقپیچ عربی را از گور برداشته که حیف است؛ ببین چه ریحانه خندانی است من ضمانتش میکنم. شصتوسه سالگی مرد، حالا سرد و گرمهایش را چشیده، زباله و خونابهها از چهره زدوده، از بیستنفره سقزدن یک خرما توسط یاران غریبش در شعب بهتمامه شرمندگی شده؛ مرد شمشیرهایش را زده، فتحهایش را کرده، یک دندان شکسته و چند زخم و جراحت مردانه بر نازکای تن ظریفش به یادگار برداشته. شصتوسه سالگی مرد، ریز بافتن موهای لطیف دخترکش را خوب یادگرفته، به سپیدجامه به خانه بختش فرستاده، داماددار شده، نوههای قد و نیمقد دارد، مغزبادام؛ مرد، حسابی ریشهدوانده. حالا جانشین حکمرانی و هدایت و پیشبرد امور مملکت وسیعش را هم به مردمش معرفیکرده. غسل کرده، کفنش را آماده روی رف گذاشته، دخترش را بوسیده و زرد و بیحال رو بهقبله دراز کشیده. شصتوسه سالگی مرد، کارِ ناکرده ندارد. یک ورق وصیتنامه هم که بنویسد، خیالش از گمراه نشدن امتش تخت میشود و بازدم آخر را هم بیرون میدهد و جاری میشود. گستاخمرد سیاهرویی میگوید رهایش کنید هذیان میگوید پیرمرد. چه وصیتی چه کشکی، کسی کاغذ و قلم نیاورد. لازم نکرده. خستگی شصتوسه سال توی تن پیرمرد میماند؛ مرد حالا شصتوسه سال خستگی است، شصتوسه سال بیحوصلگی، شصتوسه سال بغض؛ میگوید علی جان خستهام، همه این مردم را بیرون کن؛ با خودت دوکلام حرف مردانه دارم...
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
هدایت شده از 'نون پنیر ریحون'
زهرا حرم نداشت
تو هم بی حرم شدی ،
از کودکی همیشه
طرفدار مادری...
/118/
ریپلای ۱۹۸۸
به جرعت میتونم بگم بهترین فیلم کره ای بود که تا الان دیدم.
بعد اتمام سریال، منم یدور رفتم تو گذشته و خاطرات بچگیم.
این اولین سریالی بود که انقدر به موضوع خانواده، و دغدغه هاشون پرداخته بود و باعث شد دید منم نسبت به مسائلی که تا قبل از این بهش دقت نکرده بودم باز بشه و مهم تر از همه، تونستم بعد مدت ها یه سریال با محتوای قشنگ ببینم.
با این سریال، خندیدم، گریه کردم (حسابییییی)، شوکه شدم و خلاصه باهاش زندگی کردم.
بنظرم خیلی ارزش دیدن داشت خیلی✨
هدایت شده از ملجأ
بالاخره کانال رمانم رو توی تلگرام زدم
قراره حمایت کنید دیگه نه؟:)
https://t.me/+yPYdz1r-kKZkODFk
هدایت شده از مزرعه کوچک
باید زودتر مارول فن میشدم_
افکار نیمه شب؛
منی که خودمم هنوز خیلی از فیلماشو ندیدم، ولی اره کسی که میخواد مارول و شروع کنه دهنش سرویسه😂