وقتی سعی میکنی سر صحبت رو با مامان یا بابات باز کنی و همینطوری رندوم حرف بزنی ولی اونا حوصله ندارن یا باهات حال نمیکنن🚮🚮🚮
بعضی وقتا جدا دلم میخواد حرف بزنم ولی خب حتی ننه بابام هم حوصله مو ندارن.
کاش دبیرستان ها ی خلاقیتی داشتن و مثلا تابستون نهم به دهم رو ی سری کلاس برگزار میکردن و به صورت خلاصه و فشرده بخشی از مطالب هر رشته رو تدریس میکردن
مثلا چهار جلسه دروس رشته تجربی رو تریلر وار تدریس میکردن،چهار جلسه انسانی و چهار جلسه ریاضی و همینطور ی سری کارگاه برای رشته های هنرستان
تا اون دانش آموز بدبخت راحت تر متوجه بشه قراره چه رشته ای بره و به کدوم علاقه داره.
وضعیت دانش آموز ها واقعا خرابه
از خراب ی چیزی اون ور تر
اون از وضع انتخاب رشته
اون از وضع کیفیت آموزش
اون از وضع شرایط ورود به دانشگاه که هر روز ی قانون جدید و مسخره میزارن
اونم از وضع خود دانشگاه
به کجا داریم میریم
جدا اگه خودمون به فکر خودمون نباشیم هیچ کس دیگه ای به فکر ما نیست
حتی والدین هم تا ی جایی میتونن مارو ساپورت کنن
باید فرار کنیم دوستان
باید جنگل نشین بشیم و از میوه های وحشی تغذیه کنیم و شب ها توی غار با برگ درختان بخوابیم