این احساسی که دائم فکر میکنیم توی ی ماراتن هستیم و باید از دیگران جلو بزنیم چیه؟
مگه فقط نباید سعی کنیم از خود دیروزمون بهتر باشیم ؟
چرا وقتی کسی رو میبینیم که توی حیطه و تخصص ما ، از ما بهتر عمل میکنه دچار اضطراب و احساس ناکافی بودن میشیم؟
همین احساسات منفی ناشی از ترس نقص داشتن، ذهن رو توی چرخه ی بقا قرار میده که خودش باعث افت شدید خلاقیت و ایده های نو و جدیده..
پس اگه جایی به بن بست خوردیم،بهتره مدتی رو توی سکوت و به دور از هر محرکی بگذرونیم تا همه چی به حالت اول برگرده.
بنظر منم باید همین کارو بکنم.
midnight ;
اسکورپیو بنظرت کسی درکت میکنه ؟
درواقع هیچ کس،درد هیچ کس دیگه ای رو درک نمیکنه.
ما فقط تظاهر میکنیم که درک کردیم و درک شدیم.
-
همه ی ما به غم اعتبار و اهمیت بیشتری میدهیم تا به شادی ؛ برای غمی که تمام گذشته و وزن و عمقش را به رخ ما میکشد ؛ درحالیکه شادی هیچ گذشته، وزن و عمقی ندارد. همان لحظه که متولد میشود، در حال پرواز است.
midnight ;
- همه ی ما به غم اعتبار و اهمیت بیشتری میدهیم تا به شادی ؛ برای غمی که تمام گذشته و وزن و عمقش را ب
حق با ونگوگ بود؛
غم برای همیشه باقی خواهد ماند.
midnight ;
دیگه ندارمش*
-
تجربههای خشن، باعث شد تا باور کند که وحشتناکترین دشمن هر کس در قلب اوست.