–وقتی آدمای دورم زیاد میشن
وقتی اطلاعات زیادی درمورد خودم به دیگران میدم/حتی بی اهمیت
وقتی تو جاهای زیادی دیده میشم
وقتی خیلی حرف میزنم
واقعا دلم میخواد خودمو از زندگی دیلیت کنم یبار دیگه اکانت باز کنم
حس بدیه واقعا.
اینطوری نیست که بگم همه ی انسان ها بد و غیرقابل اعتماد هستن(هرچند نباید خیلی زود به کسی اعتماد کنین به هرحال) ولی خب آدم خوب واقعی خیلی کم پیدا میشه،ولی اگه پیدا بشه و بتونین معاشرت کنین،اون معاشرت و ارتباط گرفتن منبع خیلی خوبی برای پیشرفت،تراپی، احساسات خوب و رشده..
اینطوریه که شما با ی جهان دیگه آشنا میشین و پدیده هارو از ی منظر دیگه نگاه میکنین.
بنظرم زیادی جالبه این قضیه.
کلا معاشرت باعث میشه احساس تازگی کنین،احساس کنین غم و غصه ها و بدبختی هاتون اونقدر ها ام بزرگ نیست و زندگی اونقدرها ام خسته کننده نیست.
باعث میشه چیزای جالب دور و اطرافتون رو پیدا کنین و ازشون لذت ببرین.
midnight ;
اینطوری نیست که بگم همه ی انسان ها بد و غیرقابل اعتماد هستن(هرچند نباید خیلی زود به کسی اعتماد کنین
ولی ارتباط گرفتن با ی آدم پست و نالایق هم میتونه به همین میزان و چه بسا چندین برابر آسیب بهتون بزنه..
الکی که نیست امیرالمومنین میگه تنهایی بهتر از دوست بده و اگه یک دوست خوب پیدا کردی سعی کن همون رو نگه داری..(میگه یک دوست خوب،یعنی همون یدونه ام بزور پیدا میشه)
باید الگوریتم خاصی برای ادامه ی فعالیت چنل در نظر بگیرم یا همینطوری رندوم حرف بزنم؟
مثلا دیلی های دیگه رو میبینم پیک های ست میزارن یا تکست های پرمعنی کوتاه یا شعر و هرچیز جالب دیگه ای ..
البته از اولم قصدم نبود ی همچین دیلی ای داشته باشم
فقط ی جایی رو میخواستم برای حرفای رندومی که کسی نیست بهشون بگم...
نظرتونو بگین بهم✨
خیلی بده آدم بیکار باشه..
به عنوان ی انسان،خیلی تحقیر آمیزه که وقتی یکی ازت می پرسه مشغول چه کاری هستی ، هیچی نداشته باشی بگی..
میدونی..انسان بیکار واقعا جالب نیست.
کسی که دائم ی گوشه نشسته و هیچکار مفیدی نمیکنه،اون شخص واقعا حوصله سر بر و خسته کننده ست.
هیچ هیجان و امیدی تو زندگیش نیست،همش یکنواخت و قابل پیش بینی.
باید سعی کنیم تو زندگی برای خودمون ی کاری دست و پا کنیم، ی درسی بخونیم،ی کتابی مطالعه کنیم،ی مهارتی یاد بگیریم و تو ی هنری پیشرفت کنیم.
خیلی بده ی گوشه بشینیم و بگیم،خب حالا که چی؟بعدش چی؟تا کی؟الان نمیتونم،وقت ندارم،بلد نیستم،استرس میگیرم...اوه خدایا،،،تمام اینا تا کی؟
دلم میخواد سعی کنم آدم جالبی باشم،یکاری داشته باشم که مشغولش باشم،هر روز که بیدار میشم دائم سرم شلوغ باشه و به چیزای مختلف بپردازم.
مهم نیست که تا الان چیکار کردی،گذشته ی لعنتی برای همیشه گذشته،اگه نمیخوای به عنوان ی تجربه و درس بهش نگاه کنی پس حداقل فراموشش کن که اون حسرتش جلوی تورو از پیشرفت های آینده نگیره.
گذشته فقط ی درسه،ی درس از زندگی،نه هیچ چیز دیگه.
یادآوری دائمی و حسرت خوردن بابتش فقط روحت رو کهنه و خسته میکنه،انرژی تو میگیره و نمیزاره در آینده پیشرفت کنی.
ول کن اون دوران تاریک و چسبناک رو.
گذشته برای همیشه گذشت.
تو هرچند بار که ی کتاب رو بخونی پایانش تغییر نمیکنه و همون میمونه،درمورد گذشته هم همینه.
یادت باشه،لذت و سختی ی کار هیچ وقت باقی نمیمونه،اما حسرت یا افتخارش چرا.
کسی که میره پی لذت در آخر به سختی میوفته ، اما کسی که میره پی سختی آخرش به لذت میرسه.