🌹✨برخاتم اوصیاء مهدی صلوات
🤍✨برصاحب عصر ما مهدی صلوات
🌹✨خواهی که خداوند بهشتت ببرد
🤍✨بفرست تو بر حضرت
🌹✨مهدی مضطر صلوات
🌹✨ اللّهُمَّصَلِّعَلي
🤍✨ مُحَمَّدوَآلِمُحَمَّد
🌹✨ وَعَجِّلفَرَجَهُــم
🌸------------عاشقان حسینی------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
هدایت شده از ✿جَنَتُ الحُسِین✿
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴اربعین؛ رسانه ای بی همتا
#اربعین
🦋گفتم آرامش؟؛
🌴گفت:حسین❤️علیه السلام...
#دلبرعراقی
#امام_حسینم✨🫀
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
درد میدونید چیه؟!"
تا دیروز همه حلالیت میطلبیدن و از امروز میگن بهت زنگ میزنم تصویری با امام رضا حرف بزن😔
اگر کسی به این باور برسد که
غیر از خدا به کسی احتیاج ندارد
خداوند هم او را به غیر خودش
محتاج نخواهد کرد ...
استوریاروکهبازمیکنی:
یکیکربلاس . .
یکیمشهده . .
یکیتویراهه . .
یکینجفه . .
یکیدارهآمادهمیشهبره . .
وسوالیکهپیشمیاد !
+فقطمناضافهبودم؟:)💔
سرکلاس استاد از دانشجویان پرسید:🧐
این روزها شهدای زیادی رو پیدا میکنن و میارن ایران...
به نظرنتون کارخوبیه😊
کیا موافقن؟؟؟ ۱نفر😇
کیامخالف؟؟؟؟ همه به جز ۱نفر😔
دانشجویان مخالف بودن😏
بعضی ها میگفتن: کارناپسندیه....نباید بیارن...😒
بعضی ها میگفتن: ولمون نمیکنن ...گیر دادن به چهار تا استخوووون... ملت دیوونن🙄
بعضی ها میگفتن: آدم یاد بدبختیاش میفته
تا اینکه استاد درس رو شروع کرد ولی خبری از برگه های امتحان جلسه ی قبل نبود😴
همه ی سراغ برگه ها رو می گرفتند.
ولی استاد جواب نمیداد...🤐
یکی از دانشجویان با عصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکار کردی😠
شما مسئول برگه های ما بودی😠
استاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شما هستم😓
استاد گفت: من برگه هاتون رو گم کردم😕 و نمیدونم کجا گذاشتم؟ 🤔
همه ی دانشجویان شاکی شدن.🤨
استاد گفت: چرا برگه هاتون رو میخواین
گفتند: چون واسشون زحمت کشیدیم😥
درس خوندیم😥
هزینه دادیم😥
زمان صرف کردیم😥
هر چی که دانشجویان میگفتند استاد روی تخته مینوشت...🥱
استاد گفت: برگه های شما رو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه🧐
_یکی از دانشجویان رفت و بعداز چند دقیقه با برگه ها برگشت ...
استاد برگه ها رو گرفت و تیکه تیکه کرد.😳
صدای دانشجویان بلند شد.🙁
استاد گفت: الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین! چون تیکه تیکه شدن😌
دانشجویان گفتن: استاد برگه ها رو میچسبونیم.🤭
برگه ها رو به دانشجویان داد و گفت:شما از یک برگه کاغذ نتونستید بگذرید و چقدر تلاش کردید تا پیداشون کردید،پس چطور توقع دارید مادری که بچه اش رو با دستای خودش بزرگ کرد و فرستاد جنگ؛ الان منتظره همین چهارتا استخونش نباشه😓
بچه اش رو میخواد، حتی اگه خاکستر شده باشه....🥺
چند دقیقه همه جا سکوت حاکم شد!🤕
و همه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن!😔
تنها کسی که خوشحال بود ....🙂
فرزند شهیدی بود که سالها منتظر باباش بود...🖤🥺