✨✨✨✨
✨✨✨
✨✨
✨
#رمان_به_یادِ_تُو
#پارت_1
از دانشگاه زدم بیرون، اوه خدای من هوا چقدر گرمههه
بعد از خدافظی با یکتا به سمت ماشینم رفتمو روندم سمت خونه حالا جواب مامانو چی میدادم!؟
میگفتم هفته اول دانشگاه با استاد دعوام شد؟
وای نه نباید میفهمیددد
تو همین افکار بودم ک اصلا نفهمیدم کِی ماشینو جلوی خونه پارک کردم از ماشین پیاده شدمو سوئیچو زدم کلیدو از کیفم در اوردم و درو باز کردم
از درخت خوشگلمون ک یه سالی میشد بابا تو حیاط کاشته بود یه سیب کندم و همینطوری ک از پله های حیاط بالا میرفتم گاز زدم درِ حالو بازکردم
ک با پیچیدن بوی قرمه سبزی به مشامم بلند مامانو صدا زدم ولی کسی جواب نداد
بیخیال به سمت اتاقم رفتمو لباسامو عوض کردم از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو اشپزخونه به به مامان خانوم چه کردهه
از سکوتی ک داخل خونه بود معلوم بود مامان و بابا نیستن بابا ک بیشتر وقت هارو شرکت بود
و کم پیش میومد ظهر خونه باشه مامانم احتمالا بیمارستان بود..
برای خودم غذا ریختمو نشستم خوردم ظرفارو شستم و گوشیمو برداشتم شماره مامانو گرفتم ک در دومین بوق برداشت:
_جان افرا؟؟
~به قلمِ:رونیا🍃✍🏻~~
·.¸¸.·♩♪♫ رمـاט بـہ یاב تو ♫♪♩·.¸¸.·
🌸------------عُشاق اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
✨✨✨✨
✨✨✨
✨✨
✨
#رمان_به_یادِ_تُو
#پارت_2
+مامان خوشگلم خوبی؟؟
_خوبم افرا کارتو بگو زود کاردارم
+هیی باشهه خواستم ببینم کجایی
_صبح بهم زنگ زدن مریض اورده بودن دکتر هاشمی هم نبود من اومدم جاش
+باشه خانوم دکتر مزاحم نمیشم برو
بعد صحبتی ک با مامان داشتم گوشیو قط کردم رفتم تو اتاق نشستم درس بخونم...
•••••
بعد از ۴ ساعت درس خوندن دیگه مخم نمیکشید روی تخت دراز کشیدم ک صدای نوتیف گوشیم اومد یکتا بود
_افرااااا
براش تایپ کردم:
+چته باز؟
_خوندی برا امتحان فردا؟
+خوندن ک خوندم ولی رو من حساب نکنااخودت بهتر میدونی شفیعی چه سگیهه
_جوننن من افراا برسون دیگه اوندفعه مگ فهمید؟؟
~به قلمِ:رونیا🍃✍🏻~
·.¸¸.·♩♪♫ رمـاט بـہ یاב تو ♫♪♩·.¸¸.·
🌸------------عاشقان حسینی------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
✿جَنَتُ الحُسِین✿
✨✨✨✨ ✨✨✨ ✨✨ ✨ #رمان_به_یادِ_تُو #پارت_2 +مامان خوشگلم خوبی؟؟ _خوبم افرا کارتو بگو زود کاردارم
ببخشید دیر شد واسه همین ی پارت دیگه بعنوان هدیه میزارم ..❤️😊
✨✨✨✨
✨✨✨
✨✨
✨
#رمان_به_یادِ_تُو
#پارت_3
+از دست تو دخترر
_قربون دستت پس میرسونی دیگه؟
دوتا ایموجی خنده براش فرستادم ک گف حله فردا میبینمت
اخرین پیامش ک اومد گوشیو خاموش کردمو انداختم کنار
به قدری خسته بودم ک نفهمیدم چطور خوابم برد با صدا زدن های مامان بیدار شدم
_افراا خرس قطبی هم انقد نمیخوابه هاا خجالت بکش دختر
+آه مامان بزار بخوابم ولم کنن
_پاشو دختر ساعت 9 شبهه
با حرف مامان یهو مث جت پاشدم نگاهی به ساعت دیواری اتاق کردم ک ساعت
09:02
رو نشون میداددد یا خداا چقد خوابیدم مننن
_من میرم شامو بکشم بیا پایین بابات کارت داره
باتعجب گفتم:
+بابا؟ با منن؟ نگفت چیکار؟
_نه به من چیزی نگفت
با رفتن مامان رفتم جلو آینه
~به قلمِ:رونیا🍃✍🏻~
·.¸¸.·♩♪♫ رمـاט بـہ یاב تو ♫♪♩·.¸¸.·
🌸------------عاشقان حسینی------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀