eitaa logo
ماینکرافت توییت | Minecraft_twitter
5.3هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
6هزار ویدیو
189 فایل
⌗ 𝗜𝗻 𝗧h𝗲 𝗡𝗮𝗺𝗲 𝗢f 𝗧𝗵e 𝗚o𝗱 🔥˙ - به‌بهترین‌کانال‌ماینکرفتی‌ایتا‌خوش‌اومدی 💘؛ ᴄʀ : @Erfaniaa | ᴀᴅs : @Ads_Erfan - فرق‌اینجا‌با‌بقیه‌ی‌چنلا‌اینه‌که‌از‌یوتیوبرای‌ایرانی‌نمیزارم 💘 - تبلیغات‌مخصوص‌چنلای‌گیمینگ 🎀 : @Cloud_Ads کپی حرومه ‼️
مشاهده در ایتا
دانلود
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
884.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
یکم بی ادبه ، ولی حرف حق رو‌ میزنه ! 🤣 کوتاه ولی شدیدا بیشعور😂🚷👇 https://eitaa.com/joinchat/4053139964C51d02688de https://eitaa.com/joinchat/4053139964C51d02688de وااای ترکیدم از خنده عالیه 😂🚷☝️🏼
هدایت شده از میمر | Memer🗿
صبـح عروسـی دهـه شصتـی ها🤣🔥 دهنت سرویس از وقتی رفتم تو این کانال فقط میخندم 😂😂🔥 یکم بی ادبه ولی تَه خندس 😂👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/4053139964C51d02688de
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
😱قسمت زنونه تو عروسی های دهه شصت😱 خیلی قشنگ اجراش کرده😁 باور کنید همین بوده😅😅 ترکونده این بشر👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1 😅😅😅😅
هدایت شده از میمر | Memer🗿
شیرینی خورده پسر دایی جذابم بودم که نزدیک عروسی برای نجات جون برادرم منو مجبور به ازدواج با طبیب پیری کردن که شبونه اومده بود خونمون من ۱۲ ساله فکرشم نمیکردم که روزگار چی ها برام خواب دیده مجبور شدم... داستان ماه صنم https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1 💔
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
217.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
هدایت شده از میمر | Memer🗿
من جهانگیرم! پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم. برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، دخترش تنها به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه. مادرم وقتی پیشنهاد داد که زن بیوه ی برادرم رو عقدکنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم. تا چند روز خونه نرفتم که مادرم خبر داد که زن داداشم وسایلاشو جمع کرده و به شهرستان پیش خانواده اش برگشته. دوباره‌زندگیم رو روال شده بود که خبر آوردن دخترش تب کرده و من و می خواد. مادرم بهم‌گفت که عقدش کنم، چون بچه اش گناه داره، ثواب می کنم. قرار شد شرط بذارن که زن دوم‌بگیرم برام‌مهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی خطبه رو خوندن و محرمم شد..... https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3 سرگذشت جذاب و واقعی جهانگیر🌸👆🏻
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷