eitaa logo
ماینکرافت توییت | Minecraft_twitter
5.3هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
6هزار ویدیو
189 فایل
⌗ 𝗜𝗻 𝗧h𝗲 𝗡𝗮𝗺𝗲 𝗢f 𝗧𝗵e 𝗚o𝗱 🔥˙ - به‌بهترین‌کانال‌ماینکرفتی‌ایتا‌خوش‌اومدی 💘؛ ᴄʀ : @Erfaniaa | ᴀᴅs : @Ads_Erfan - فرق‌اینجا‌با‌بقیه‌ی‌چنلا‌اینه‌که‌از‌یوتیوبرای‌ایرانی‌نمیزارم 💘 - تبلیغات‌مخصوص‌چنلای‌گیمینگ 🎀 : @Cloud_Ads کپی حرومه ‼️
مشاهده در ایتا
دانلود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
سکانسهای جنجالی اوشین 🤯🤯 فیلمها و کارتونهای قدیمی از دبیرستان خضراء👩‍🎓 تا خط قرمز🔴 و آژانس شیشه ای🪟 خونه های قدیمی و خاطرات فراموش شده عطر و بوی دهه ۶۰،۷۰ اینجا غوغا کرده حال دلت و بسپار به ما👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1364656341C892be99676 😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫چندسکانس عجیب
هدایت شده از میمر | Memer🗿
📻 هایی که هیچ جا پیدا نمیکنی های دهه ۶۰،۷۰📽 دهه ۶۰،۷۰🎤 فراموش شده🪕 شروع اول 😍 📌📌👇همه اینجاس👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1364656341C892be99676 https://eitaa.com/joinchat/1364656341C892be99676 فسیل ترین ها رو اینجا داریم😅
408.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
‼️سه نفر زیر درخت نخل نشسته اند یک لال، یک ناشنوا، یک نابینا سیبی که میفته رو زمین و کی اول از همه میخوره؟ مشاهده جواب ➡️
هدایت شده از میمر | Memer🗿
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟! ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه  زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند.... تا واقعيت ثبت شود که ناگهان با چیزی مواجه شدن که همه رو شوکه کرد در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ...... . برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
هدایت شده از میمر | Memer🗿
من یه و که بعد مدتها تو مراسم فوت پدربزرگم که همه فامیل دور هم جمع بودن پسرعمه‌م هیربد رو دیدم. از همون دیدار اول کل‌کل‌هامون شروع شد و هرجا همدیگرو تنها گیر آوردیم از خجالت هم درومدیم. این دعواها تا جایی ادامه پیدا کرد که دیگه ازش بیزار شده بودم. تااینکه یه شب که قرار بود خونواده‌ی عمو بزرگم برا خواستگاری واسه پسرشون مرتضی به خونمون بیان خواست چیزی بهم بگه که باز کارمون به دعوا کشید و اجازه حرف زدن بهش ندادم. وقتی رسیدم خونه مهمونا اومده بودن، داشتم آماده می‌شدم برم پیش مهمونا که هیربد زنگ زد. با فریادی که پشت گوشی سرم زد و چیزی که گفت از حال رفتم...😱😭🥺 https://eitaa.com/joinchat/2031682960C5f1ba3a698 با حرفی که زد ‌کل سرنوشتم عوض شد😔
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊ماینکرافت توییت🕊 🆔@Minecraft_twitter💠 🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷