فردا صب جان تا چشاشو باز میکنه میبینه پسره با یه چاقو تو چارچوب اتاقش وایساده و زل زده به جان
این بنده خدام رم میکنه حمله میکنه طرف پسره
از جزئیات کشت و کشتار فاکتور میگیریم ✨
وقتی جان حسابی طرفو کیسه بوکس میکنه زیرشلواریشو میکشه بالا میگه بریم یکم تجدید قوا کنیم بعد قتل میچسبه
میره تو آشپزخونه
میبینه میز صبونه امادست
پنیر و کره و همه چی
دوزاریش میفته که ای بابا
پسر بنده خدا میز چیده بوده میخواسته بعنوان تشکر بیاد این جانو بیدار کنه
اون چاقوییم که دستش بوده کارد پنیرخوری بوده
خیلی مسخره و فانه قضیه
تصور از قاتلای سریالی قاعدتاً باید یه آدم جذاب سایکوپث وحشی باشه
بعد این یارو یه کارد دیده زده به سرش
خب تو که انقد پارانوییدی غلط میکنی بچه مردمو برمیداری میاری خونه
گربه بی لیاقتی که امروز از دستم فرار کردی
الان میتونستی کنارم خوابیده باشی و غذات داده باشم و میوت کنم
بدبخت بیچاره
هدایت شده از دایناسور؛
چهقدر درک انسان ناتوان و عجیبه.
چهقدر انسان موجود پیچیدهایه در عین سادگی و دو دوتا چهارتایی بودنش.
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
And at the end of the day,
Do your hands have the courage to take off your mask?
_ R
#Archive