eitaa logo
مــــن ؛
101 دنبال‌کننده
337 عکس
58 ویدیو
2 فایل
یک ادم خسته ی مودی» نمیدونم‌گرا هستم‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
_گریه زیاد؟
یاد دیشب افتادم، سر پایان فیلمه با سحر رسما داشتیم گریه و فریاد میزدیم.
باز هم بی خوابی، باز هم مدرسه؟ یا ابالفضل.
بریم برای شروع بازی مرگ با پیشنهاد دوست گرانقدرم.
۲۲:۳۱
بازم رفتی، اینبار خواستم ببینمت ولی نشد.
یه صلوات کمکی بفرستید بی زحمت.
فردا مسابقه والیبال داریم و امروزم باشگاه، برام ارزوی شادی کنید.
_ امروز خیلی رندوم یکی از دبیرامون سکسکش گرفت و اینطوری بود که تا حالا اینطوری نشدم ما هم داشتیم راهکار می‌دادیم چه می‌دونم آب بخور یا نفستو حبس کن و... بعد برگشت گفتش که من آب از کجا الان بیارم، یکی از بچه‌ها گفتش که هم آب داریم هم چایی، دبیرمون گفت مگه شما چایی میارید با خودتون؟ برگشتم گفتم آره خانم مگه میشه بدون چایی درس خوند. برگشت گفت مهرناز قشنگ شبیه این مامان بزرگاست چای با خودش میاره چایی می‌خوره بافتنی انجام میده و...»
توی این صحبتا گفت اگه قهوه با خودتونم میارین خوبه مثلاً قهوه بخورید، در جوابش گفتم خانم ما یه سری قهوه آوردیم بقیه اینطوری بودن که پولداری و... برگشتم بهشون گفتم ایرانی که به جای چایی مجبور باشه قهوه بخوره از دلخوشی و پولداری نیست از بدبختیه، والا.
خلاصه بحثا خیلی طولانی شد. کلاً من وسایلمو می‌ذارم کنار پنجره و با اینکه تراول ماگ دارم به جای اینکه از ترول ماگم بخورم با خودم لیوان شیشه‌ای می‌برم مدرسه و توی لیوان چای می‌خورم اصلاً به نظرم اصلش به اونه،لیوان، تراول ماگ، بطری اب،قشنگ یه ردیفو می‌گیره. خیلیا اینطورین که خب تو که چای می‌بری دیگه چه نیازی به آبه،در جواب باید بگم منم همیشه این فکرو می‌کردم ولی روزایی که بطری آب نمی‌بردم از زمین و آسمون اتفاقایی برام رخ می‌داد که شدیداً به آب نیاز داشتم. یا داشتم خفه می‌شدم یا یه جا کثیف می‌شد نیاز داشتم آب بودم یا یه آزمایشی بود که باید آب می‌بود، کلاً یه جوری بهش نیاز پیدا میکردم. به قول بچه‌ها می‌گفتیم قهوه خونه حاج مهرناز و برادران. اگر روزی با خودم گوشی بردم حتماً عکسشو براتون می‌فرست.