خلاصه بحثا خیلی طولانی شد.
کلاً من وسایلمو میذارم کنار پنجره و با اینکه تراول ماگ دارم به جای اینکه از ترول ماگم بخورم با خودم لیوان شیشهای میبرم مدرسه و توی لیوان چای میخورم اصلاً به نظرم اصلش به اونه،لیوان، تراول ماگ، بطری اب،قشنگ یه ردیفو میگیره.
خیلیا اینطورین که خب تو که چای میبری دیگه چه نیازی به آبه،در جواب باید بگم منم همیشه این فکرو میکردم ولی روزایی که بطری آب نمیبردم از زمین و آسمون اتفاقایی برام رخ میداد که شدیداً به آب نیاز داشتم. یا داشتم خفه میشدم یا یه جا کثیف میشد نیاز داشتم آب بودم یا یه آزمایشی بود که باید آب میبود، کلاً یه جوری بهش نیاز پیدا میکردم.
به قول بچهها میگفتیم قهوه خونه حاج مهرناز و برادران.
اگر روزی با خودم گوشی بردم حتماً عکسشو براتون میفرست.
دو نفر تو ناشناس بهم گفته بودن چه چشمای ناز و موهای خوشگلی، جهت اطلاع، این حرفاتون زیادی خوشحالم کرد.