هدایت شده از -قانونِقدرت-
شیرینی خورده پسر دایی جذابم بودم
که نزدیک عروسی
برای نجات جون برادرم منو مجبور به ازدواج با طبیب پیری کردن که شبونه اومده بود خونمون
من ۱۲ ساله فکرشم نمیکردم که روزگار چی ها برام خواب دیده
مجبور شدم...
داستان ماه صنم
https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1
💔
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت خونه زندگیم اگه یه روز بخوان منو برای تولدم غافلگیر کنن
𝗝𝗈𝗂𝗇𝗨𝗌🦇🍒↳@Mod_Mn
تجمـع دختر و پسرای موتـور سوار🛐🤎 :
- SpeeD https://eitaa.com/joinchat/1575093331C43fc1aca84
زبانم در حد Yes و No بود تا وقتی که با چنل هـانـا آشنـا شدم 💆🏻♀🇬🇧 :
JoiN : https://eitaa.com/joinchat/157877108Cd8ba5efc23