.#داستان_زندگی
#سپیده
#قسمت_یازدهم
و فرداش منو اون .اسمش حسن..باهم سوارماشین دامادش شدیم و رفتیم محمود اباد دریا..
اونجا بیشتر حرف زدیم که از چی خوشمون میاد و نمیاد.اون ادم رکی بود و مثل من رعایت محرم نامحرمی نمیکرد
چون دست میداد بهم..یعنی میخواست که دست بدم بهش موقع سلام علیک و خدافظی
و اینکه حرفاشو میزد بدون کمی خجالت
راستش من از اینجور اخلاقا خوشم نمیومد برای یک مرد خیلی لوس بازی بور
ناهار بیرون خوردیم و منو رسوند خونه بابام.
نمیدونست تنها زندکی میکنم.نگفته بودم
پیش خودم گفتم منکه ازش خوشم نیومده بیخیال پس
بعد خانوادش هرروز زنگ میزدن خودشم هرروز زنگ میزد چون شمارمو داشت.یه ادم چسب که وقتی جواب تلفن هاشو نمیدادم خواهرشو میفرستاد دم در خونه خواهرم که چرا من گوشی رو نمیگیرم
از این اخلاقشم خوشم نیومد اما خواهرش گفت بهت علاقه مند شده دوست داره واسع اون باشی از این چیزا
از طرفی من هنوز تحت تاثیر عشق سابقم بودم که بازم پیگیرم بود وزنگ پیام پشت هم
میدونستم نمتونم باهاش ازدواج کنم با اون همه سنگ جلوی پام
اخرین قرارمون رو توی پارک گذاشتیم کلی گریه کردیم و اون هم اخر گفت؛مادرم برام مریض شده و نمیتونم ناراحتیشو ببینم.و این رابطه رو تمام کنیم..خیلی اعصابم خورد شد.ناراحتر از همیشه
حسن هم هرروز زنگ میزد.لج کردم با خودم و باعشقم و دیگه راصی شدم با ازدواج با حسن.
۱۰روز تلفنی حرف زدیم..اون راهش دور بود
من بهش گفتم تنها زندگی میکنم..ازدواج دومم که به۳سال نکشیدم گفتم.دوست نداشتم چیزی واسه قایم کردن داشته باشم.
تازه منکه عاشقش نبودم اگه راست گویی من اذیتش میکرد ومیرفت مهم نبود
بعد باخانواده اومدن خاستگاری خونه بابام
البته باهاشون هماهنگ کردم که یک شب رو ابرو داری کنن..کلی میوه و شیرینی به همراه مادرم رفتیم خریدیم.من خریدم که پدر منتی نکنه.
مادرم ادم دلسوزی بود.بنده خدا از بابام میترسیدو بیشتر بخاطر ابرو و چون بچه داشت.
شب خاستگاری اونا ۲۰نفر خواهر و برادر اومدن و ماهم ۳تا خواهر و دامادهامون بودن
حرف زدیم راجب اینکه کجا زندگی کنیم.بهم گفت توحیاط مادرم یه سوییت هست اونجا میمونیم و من مخالفت کردم.
و اونم قول دادظرف ۲ماه بریم از اون خونه.و گفت مادرم مریضه نگاش کردم که بفهمه من نمیتونم کسی رو نگه دارم.دیکه اعصابمم ضعیف بود.
چطور اول زندگی پسر و مادرشو نگه دارم.قبول نکردم.اونم گفت ؛نترس تو مادرمو نگه نمیداری خودش خونه داره تورو کار نداره.
به هر حال من باید حرف دلمو میزدم.حرفا زده شده...و
ادامه دارد.....
✾࿐༅🍃🌹🍃༅࿐✾⚠️با مــــــــا همـــــــــــراه باشیـــــــــــــــد👇
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
✾࿐༅🍃🌹🍃༅࿐✾
#داستان_زندگی
#سپیده
#قسمت_دوازدهم
سر مهریه چونه زدن..معلوم بود مادرش از اون مادرهاست.پیش خودم گفتم منکه قرار نیست باهاش زندگی کنم پس بیخیال
فرداش من به همراه اونا به شهرشون رفتم تا بریم گروه خونی و خرید یک دست لباس و حلقه ازدواج
توراه مسیر طولانی .نشستن بین ادم های ناآشنا حالم گرفته شد.اصلا بی حوصله تر شدم.بدون هیچ ذوقی واسه ازدواج
چون من باخودم و همه چی دنیا لج کرده بودم و فقط میخواستم یه چیز بشه فقط
رسیدیم به مقصد و بعداظهرش طلا فروشی.حتی اختیار انتخاب حلقه نداشتم چون میگفتن مثلا۳۰۰بیشتر نشه!!
یه کت دامن خریدم.همین
اون شب کنار خانواده پرجمعیتش که تو خونه جا نمیشدن سپری کردم.از برخورداشون فهمیدم اینا اخلاقشون یه طوری.با صدای بلند حرف میزدن نصب به نصب عصبی به نطر میومدن
فرداش خانوادم و ۲تااز خاهرام اومدن که تو مراسم عقد باشن.رفتیم محضر عقد کردیم با ۷۰تا سکه.با مانتو و لباس بیرونی.چادر عقدم که مادر شوهرم داد اندازم نبودم چون قدم بلندتر بود.انگار سایز قبلی زن ثابق حسن رو برام اندازه گرفته بود.اون کوتاهتربود
ازدواج کردیم شبش خانوادگی بزن و بکوب کردن شام خوردیم و بعدشام خانوادم رفتن ومن موندم تو اون قوم تک و تنها
سویتی که تو حیاط بود یه چیز معمولی بدون اتاق..تادیدم گفتم این چیه انگار سقفش میخاد بریزه..گفت صبر کن میریم نگران نباش
پسرش هم با۱۳سال سن پیش ما میخوابید.جای خجالت داشت.مادرشوهر پیش خودش پیش قدم نشد اینا تازه ازدواج کردن یه نر خر وسطشون نخوابه
برام سخت بود پیش غریبه خوابیدن.حالم بد بود.کلی استرس..دوس نداشتم بهم دست بزنه
اونجا بود فهمیدم ای وای من حتی کوچکترین علاقه ندارم هیجی از شرایطم هم راصی نیستم.اونم روز اول ازدواج.هوف
خدایا چه کردم باخودم.ازچاله توچاه
باهربدبختی بودم خودمو راضی کردم که کاریه که شده و راه برگشتی نداری و نمتونی جدا بشی ابروت میره.خودمو اینجوری قانع کردم
چندروز گذشت و هرروز مهمون ک مهمونی حتی شهر خودمم رفتم..ماشین مون پیکان بود
پسرش هم هرجا بودیم بود.فقط موقع امتحانات شد رفت پیش مادرشو ۱هفته بعدش اومد.خونمون لب دریا بود.۵۰متر فاصله
من از مهمون بازی ها و شلوعی خونه و حیاط خسته شده بودم..و چون عادت داشتم سرکار برم کلافه بودم تو خونه بودم
بااینکه قبل ازدواج صحبت کرده بودم باید شاغل باشم و قبول کرد باز زد زیرش
کم کم فهمیدم ادم عصبی هستش.تو۱ماهه اول چندبار دعوا کرده بودیم.ادمی خیلی قد
خدایا چه خاکی به سرم ریخته بودم من
دیگه نداشت بادوستام در ارتباط باشم.خطمو عوض کرد.بازار رفتن و بیرون دروازه بدون اجازش نمیشد
منم واسه حقم خیلی تلاش کردم.اما اون..خدایا
نه اینکه روزهای خوب اصلا نداشته باشم نه داشتم اما روزهای بدش بیشتر بود
قول داده بود منو از اون خونه ببره اما۱سال گذشت و نبرد.خیلی بیکاری داشت.پول در میاورد بهم نمیداد.خرج عرق خوری و کباب و
تازه مادر شوهر مریض من باید کارای خونشو میکردم.براش غذاهای بی نمک درست میکردم.کلی مهمون میومدن که بچه و نوه هاش بودن دست به سیاه و سفید نمیزدن
این چه وضعش بود.شدم حمال اون خونه
عصبی شدم و اعتراض کردم گفت دیگع نرو.گفتم تو یک حیاط مگه میشع صدام میکنن چه بهانه ایی بیارم
پیش خودم گفت بچه بیارم شاید عادت کنم.
چه فکر مزخرفی.دلم پیش دخترم بود که دیگه نمتونستم ببینمش
پسر شوهرمم اوایل خوب بود بعد رفتارشو عوض کرد.من همه ی کاراشومیکردم حتی تو درسا کمکش میکردم صبح میفرستادمش مدرسه لباس مدرسش اتو میکردم.
شوهرم خیلی حساس بود رو پسرش.گیرهای بیخود میداد بهم.بزور میخواست من عاسق پسرش بشم.!!مگه میشه منکه مادرش نبودم..هیچوقت نمیشه اون احساس رو داشت
واین بود که ..
ادامه دارد
✾࿐༅🍃🌹🍃༅࿐✾⚠️با مــــــــا همـــــــــــراه باشیـــــــــــــــد👇
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
✾࿐༅🍃🌹🍃༅࿐✾
سیدمحمدعرشیانفر4_5879787761250078777.mp3
زمان:
حجم:
26.86M
خدایااااا شکررررتتتت
#حال_خوب_با_انرژی_مثبت
⚠️با مــــــــا همـــــــــــراه باشیـــــــــــــــد👇
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
www.iranseda.irPart06_ققنوس فاتح.mp3
زمان:
حجم:
17.4M
📚کتاب صوتی
#ققنوس_فاتح
زندگینامه داستانی سردار شهید #محسن_وزوایی
#دفاع_مقدس
#سیره_شهدا
قسمت 6⃣
🎁همراه ما باشيد با کانال معنوی بيت الشـھــ🕊ـــدا🥀 مدافعان حرم ولایت
https://eitaa.com/joinchat/2274230632C8382139615
أللَّھُـمَ؏َـجِّـلْلِوَلیِڪْألْـفَـرَج
⭕️اگه حجاب نداشت...
♨️اگه این بانوی ایرانی این افتخار رو بدون حجاب بدست میآورد الان مصی علینژاد خودشو کشته بود!
زهرا کیانی به مدال نقره تالو در بازیهای آسیایی هانگژو دست یافت🇮🇷✌️
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
بهرهبرداری واحد تصفیه گازوئیل در پالایشگاه اصفهان
▪️خداحافظی با آلودگی هوا در کلانشهرهای بزرگ
🔹رئیس جمهور در ادامه برنامههایش به استان اصفهان، واحد تصفیه گازوئیل (DHT) در پالایشگاه اصفهان را افتتاح کرد.
🔹از جمله دستاوردهای این پروژه می توان به تولید روزانه ۱۶ میلیون لیتر گازوییل و سوخت پاک مطابق با استاندارد یورو ۵، جلوگیری از انتشار ۳۰۰ تن گوگرد در روز در هوای کلانشهرهای کشور و کاهش گوگرد گازوییل تولیدی پالایشگاه به کمتر از ۱۰ppm اشاره کرد. ارزش مالی این طرح ۵۱۱ میلیون یورو است.
🔹پروژه تصفیه گازوئیل یا گوگردزدایی از گازوییل شرکت پالایش نفت اصفهان با تولید گازوییل یورو ۵ بخش قابل توجهی از گوگرد منتشر شده در ذرات معلق آلودگی هوای کلانشهرهای بزرگ را از بین خواهد برد و در هوای پاک شهر و استان اصفهان و همه استانهای وابسته به این شهر تأثیری بسزا خواهد داشت.
🔹طرح بزرگ تصفیه گازوئیل با سرمایهگذاری ۶ هزار و ۷۸۴ میلیارد تومان و ۵۱۱ میلیون یورو در پالایشگاه اصفهان اجرا شده است و برآورد افزایش سودآوری آن ۲۶۳ میلیون دلار در سال پیشبینی میشود.
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
51.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚜معجزه بزرگ اقتصادی در افغانستان طالبان〰️ چرا رهبر ایران بزرگترین متفکر نظامی جهان است؟
#رضا_رخشان
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
12.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 هشدار صریح آمریکایی ها به بایدن درباره سعودیِ هسته ای
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
29.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سرخط
🔹 احداث پایگاه دائمی ایران در قطب جنوب دنیا را تکان داد
🔹 غرش موشک های ایرانی ، تحلیلگران صهیونیست را به لرزه انداخت
: حتی سامانه آروی اسرائیل هم حریف بالستیک های پرشمار ایران نمی شود
⚠️با مــــــــا همـــــــــــراه باشیـــــــــــــــد🔻
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat
04.mp3
زمان:
حجم:
5.29M
#سرخط
🔹 احداث پایگاه دائمی ایران در قطب جنوب دنیا را تکان داد
🔹 غرش موشک های ایرانی ، تحلیلگران صهیونیست را به لرزه انداخت
: حتی سامانه آروی اسرائیل هم حریف بالستیک های پرشمار ایران نمی شود
⚠️با مــــــــا همـــــــــــراه باشیـــــــــــــــد🔻
🇮🇷 @Modafeane_harame_velayat