همهمه ی فرماندها بلند بود که «عملیات متوقف بشه. »
حسن یک دفعه قرمز شد و با عصبانیت داد زد «خجالت نمی کشید؟؟
بیست روزه که به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد می شه. ما تا آزادی خرمشهر این جاییم.»
پس فردا خرمشهر آزاد شده بود.🍃🍃🍃
یادگاران، کتاب شهیـد حسن باقری🌹
@modafeaneharaam
عملیات بیت المقدس🍃
تاریخ عملیات : 10/2/61 تا 3/3/61
رمز عملیات : یا علی ابن ابیطالب (ع) ✌️✌️
منطقه عملیات: اهواز و خرمشهر 🌺
هدف عملیات :
آزاد سازی خرمشهر – هویزه و پادگان حمید 🌹
و خارج نمودن شهرهای اهواز و حمیدیه و سوسنگرد از برد توپخانه دشمن
تلفات دشمن :
19000 نفر اسیر ، 16500 نفر کشته و زخمی
منهدم شدن تجهیزات دشمن :
53 فروند هواپیما
3 فروند هلیکوپتر
550 دستگاه تانک و نفربر
50 دستگاه خودرو
نیروهای عمل کننده : نیروهای مشترک
مناطق آزاد شده :
5038 کیلومتر از اراضی اشغال شده
از جمله شهرهای
خرمشهر – هویزه – پادگان حمید جاده اهواز
@modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🌹شهیـد مدافع حرم هادی ذوالفقارے🌹
هميشه روي لبش لبخند بود. 🙂
نه از اين بابت كه مشكلي ندارد. من خبر داشتم
كه او با كوهي از مشكلات دست و پنجه نرم مي كرد،
اما هادي مصداق واقعي همان حديثي بود كه مي فرمايد: مؤمن شادي هايش در چهره اش و حزن و اندوهش در درونش مي باشد.
همه ي رفقاي ما او را به همين خصلت مي شناختند. اولين چيزي كه از هادي در ذهن دوستان نقش بسته، چهره اي بود كه با لبخند آراسته شده.🙂😊
طرفي بسيار هم بذله گو و اهل شوخي و خنده بود. 😁رفاقت با او هيچ كس را خسته نمي كرد.
در اين شوخي ها نيز دقت ميكرد كه گناهي از او سر نزند.
@modafeaneharaam
بار اولي كه هادي را ديدم، قبل از حركت براي اردوي جهادي بود. وارد مسجد شدم و ديدم جواني سرش را روي پاي يكي از بچهها گذاشته و خوابيده.
رفتم جلو و تذكر دادم كه اينجا مسجد است بلند شو.
ديدم اين جوان بلند شد و شروع كرد با من صحبت كردن. اما خيلي حالم گرفته شد. بنده ي خدا لال بود و با اَده اَده كردن با من حرف زد.
خيلي دلم برايش سوخت. معذرت خواهي كردم و رفتم سراغ ديگر رفقا. بقيه ي بچه هاي مسجد از ديدن اين صحنه خنديدند!
چند دقيقه بعد يكي ديگر از دوستان وارد شد و اين جوان لال با او همان گونه صحبت كرد. آن شخص هم خيلي دلش براي اين پسر سوخت.
ساعتي بعد سوار اتوبوس شديم و آماده ي حركت، يك نفر از انتهاي ماشين با صداي بلند گفت: نابودي همه ي علماي اس ...
بعد از لحظه اي سكوت ادامه داد: نابودي همه علماي اسرائيل صلوات.
همه صلوات فرستاديم. وقتي برگشتم، با تعجب ديدم آقايي كه شعار صلوات فرستاد همان جوان لال در مسجد بود!
به دوستم گفتم: مگه اين جوان لال نبود!؟
دوستم خنديد و گفت: فكر كردي براي چي توي مسجد مي خنديديم.😂😂😂😂
@modafeaneharaam