حقیقتش رفقا ،
روحیهٔ بلاگری ندارم ؛
سخته برام ..
حالا سعی میکنم عکس بگیرم ، فیلم بگیرم
اما فرستادنش باز خودش سخته ..
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای مسجد کوفه ، طریقالعلماییه .. 🌴
دیدن خانوادهٔ شهید توی مسجد کوفه ،
غافلگیرکننده و پر از حس خوب بود ..
ازمون قول گرفتن بعد از سفر بریم خونهشون
اولین لحظهای که چشمم به گنبد حضرت
امیر افتاد ..
تا حالا پشت بام نجف نرفته بودم ،
عجب جایی بود .. 💛
صدای حاج محمود و نالههای مردم
فضا رو قشنگتر و خاصتر میکرد ..
شب اول قدرمون ، در این مکان خاص به سر شد ..
بعد از مراسم رفتیم و یکم دور حرم قدم زدیم ؛
جاهایی رو دیدم که هیچ وقت نرفته بودم ..
چقدر حرم حضرت بزرگ و قشنگه ..
( ولی هیچ جا ایوون طلا نمیشه ،،، )
شب قبل سفر بدون اینکه علتش رو متوجه بشم
تمام بدنم مبتلا به این مرض شده بود و
برای اینکه توی سفر اذیت نکنه رفتم درمانگاه
و دو تا آمپول به ما تزریق شد ! 💉
که به شدت خوابآور بودن و من تا شب
مدام خوابم میومد و داشتم میمردم از خوابآلودگی ..
یعنی اثرش جز اثر چند ساعته و خواب ،
چیز دیگهای نبود ..
یک ساعت به اذان صبح مونده بود که
دوباره اوج گرفت و کهیر تمام دستم رو گرفته بود ..
منم لج کرده بودم باهاش و نمیخاروندمش :)
مجبور شدم قرص بخورم تا بهتر بشم و
الحمدلله بعد نیم ساعت چهل دقیقه اثر کرد ..