سَمیح🕊
از وقتی که یادم میاد همیشه آرزوی اینو داشتم ببینمت
از وقتی خودمو شناختم دوست داشتم
و یکی از بزرگ ترین ارزوهام بودی
امشب بعد از سالها انتظار دیدمت
و مدت ها از دور بهت خیره شدم
راستش وقتی نگات کردم همه ی آرامش دنیا اومد نشست تو دلم
اما دیگه دوست نداشتم
بعضی آرزوها بعضی خواسته ها وقتی از زمانش بگذره دیگه فایده ای نداره رسیدن بهش
من سالها از دور دوست داشتم و همه اون لحظه هایی که منتظر دیدارت بودم برام خیلی با ارزشه و از شیرین ترین لحظه های عمرم بوده
اما حقیقتا بعضی انتظارا از وصال قشنگ تره!
وقتی زمان بگذره کم کم آدم به نداشتن عادت میکنه
اون ذوقه میشه درد یه گوشه قلب که گاهی تیر میکشه
و میشه درد آورترین عادت!
زمان که بیش از حد بگذره بودن از نبودن بیشتر اذیت میکنه
ما عمرمون برای شما تلف شد
شما بیست و چند سال زندگی به ما بدهکاری!
اما دیدار شما درمان درد نبود که هیچ حتی یک درد دیگر بود...