بهجز او، نه کسی را میخواستم و نه کسی را میدیدم.
میتوانی بفهمی چقدر غریب بودم در این جهان؟
- احساس میکردم که گاهی فقط از دور تماشا کردنِ او، میتوانست مرا از غم هایِ بیپایان نجات دهد.
دلم میخواد یه روزی کنار هم پیر بشیم؛ تو هنوز با دیدن چیزای کوچیک ذوق کنی و من هنوز همونجوری نگات کنم که انگار قشنگترین اتفاق زندگیمی: )