مراسم ختم صلوات به یاد عالم جلیل القدر حضرت آیت الله معصومی
امشب بعد از نماز مغرب و عشا مسجد حضرت علی اصغر علیه السلام
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♦️ عجیب ترین اتفاق بعد از ۸۰ سال...!!
🔹 آنچه که از شاهکار عین الاسد نمیدانید!!
🔹 به مناسبت ۱۸ دی، سالروز حمله موشکی به #عین_الاسد ، مهم ترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا
32.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 به وقت انتقام
🔹توضیحات سردار حاجیزاده درباره جزئیات بیشتر از عملیات عینالاسد نیروی هوافضای سپاه
@enwhattt
reza a:
بسم رب الشهدا
سی و ششمین سالگرد عملیات کربلای پنج و یاد و خاطره شهیدان این عملیات را گرامی می داریم
عملیات کربلای ۵ سنگینترین و گستردهترین عملیات دفاع مقدس بود
عملیات کربلای ۵ ساعت یک و نیم بامداد روز نوزدهم دی ماه ۱۳۶۵، در منطقه شلمچه آغاز شد ،کربلای پنج سنگینترین و گستردهترین عملیات دفاع مقدس بود که در تاریخ ۱۹ دی ماه سال ۱۳۶۵ با رمز مبا رک یازهرا (ع) در منطقه شلمچه و شرق بصره آغاز شد.
در دشواری انجام عملیات کربلای پنج همین بس که بعضی از رزمندگان، این عملیات را جیش العسرة مینامند. در دوران صدر اسلام، بعضی از غزوهها مانند تبوک که با دشواریهایی مثل پیادهروی طولانی همراه بود را جیش العسره، یعنی ارتش سختیها مینامیدند. البته منطقه عملیات کربلای ۵، وسعت زیادی نداشت، اما به اعتراف همه کارشناسان، سنگینترین آتش توپخانه از هر دو طرف، نسبت به بعضی از عملیاتها در کربلای ۵ ریخته شده بود.
انجام چنین عملیاتی یک اتاق فرماندهی بسیار قوی، باهوش و جوان می خواست تا سپاه اسلام را به پیش ببرد و به پیروزی برساند. شهید مصطفی فهیمی به عنوان یکی از شهدای گرانقدر عملیات کربلای ۵ همچون نگینی درخشان در این عملیات میدرخشد که از او با نام مغز متفکر عملیات کربلای پنج یاد می کنند.
مصطفی در نخستین روزهای فروردین ماه سال ۱۳۴۱ در شهر قم متولد شد. یکی از ویژگیهای سردار فهیمی انس با قرآن بود. اغلب در اوقات استراحت و بیکاریاش میدیدی که در وسط لاستیک ماشینی که روبه روی سنگر و در کنار رودخانه افتاده، نشسته و مشغول تلاوت قرآن است. به گفته بسیاری از بزرگان و فرماندهان هشت سال دفاع مقدس، مصطفی از مغزهای متفکر اتاق جنگ بود و اخلاق خوب و روی خوش وی همواره از طرف دوستان و همسنگران او زبانزد است.
مصطفی در ابتدای انقلاب اسلامی به سبزپوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و برای مقابله با ضد انقلاب و گروهکهای تروریستی عازم غرب کشور شد. مصطفی در غرب کشور مسئول اتاق فرماندهی غرب بود که در محله دوآب قرار داشت.
دو آب، محلی بود بین پاوه و مریوان که جادهای شوسه، کوهستانی و صعب العبور داشت؛ نرسیده به دزلی در کنار راه خون و نزدیک نودشه و طویلهعراق؛ جایی بود در جنوب چهار قله که در دامنه تپههای حمید یک، دو و سه قرار داشت. در آنجا رودخانه دو شاخهای بود که یکی از شاخهها کاملاً سبز رنگ بود و دیگری آبی مثل بلور. این دو رودخانه در آنجا به هم میرسیدند و به یک رودخانه خروشان تبدیل میشد؛ به همین خاطر به منطقه دوآب مشهور بود.
شهید مصطفی فهیمی در هنگام شهادت ۲۴ سال سن داشت. او در عملیات کربلای پنج در نخلستانهای بعد از پنچ ضلعی مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به شهادت رسید. پس از شهادت پیکر او را در قطعه ۵۳ گلزار شهدای شهر تهران در ردیف ۳۴ به خاک سپردند و مزار وی میعادگاه یاران و همرزمان این شهید گرانقدر است.
💢 شهید احمد کاظمی: برای خوشایند هیچ کس جنهم نروید.
🔹 ۱۹ دی، سالروز آسمانی شدن شهید احمد کاظمی
https://eitaa.com/joinchat/2646278352Cb26420e514
🌺 ☘ 🌸 هوالشاهد 🌸 ☘🌺
امشب شهادتنامه عشاق امضاء ميشود
فردا زخون عاشقان شلمچه دريا ميشود
🌹🌹🌹🌹
سالگرد عمليات كربلاي پنچ گرامي باد
دلتنگ دوستان کربلای پنجم و هنوز جگر سوخته ام التیام نیافته و هنوز اشک های حسرت، دیدگانم را فراموش نکرده اند؛ بلکه آتش فراق بیشتر می گدازدم و دیدگانم داغ تر از گذشته روانند؛
راستی چطور فراموش کنم آنهمه زلالی را ؟!
چطور فراموش کنم برادرانم را! آنها را که دوست داشتن شان توفیقی الهی بود
آنها که از شدت راستی افسانه های روزگارمان گشته اند؟!
چطور فراموش کنم شبهای کارون را که از وصال با حضرت دوست لبالب بود ؟!
چطور فراموش کنم مناجات علی را که از نای فرزندان او در آن شب های معطر به آسمان می رفت ؟!
آیا می شود صورتهای ساده و بی تظاهر را که بهشتی را ساخته بودند از یاد برد؟!
آیا می شود مقاومت و پایداری آن شبها که ترس و وحشت را با عشق و ایمان به حماسه ای آسمانی تبدیل کرده بود از یاد برد؟!
در باتلاق گونه های《دژ》 پاهایم فرو می رفت و نیت حرکت را در قلبم تهدید می کرد که نوجوانی از قفایم می گفت: فلانی ذکر بگو و برو و چنان گفتارش از جان بود که جانم را حرکت می بخشید و پاهایم را استوار.
دیگری گویا نگاهش زمین و آسمان را شکافته بود و چندان غرق و مست فراتر بود که من فروتر را از نزدیک نمی دید همو که پیشاپیش وعده شهادتش را از امیر مومنان گرفته بود و مرا از قبل خبر کرده بود و من تماشاگر معراج آن شبش بودم ...
و فردا من بر زمین مانده بودم و زمین آشفته و غران گویا مرا سرزنش می کرد ، عزیزانم پر کشیده بودند خیمه مان غریبستان شده بود خیمه نیز غمگین بود چند نفری بازمانده بودیم