c᥆ᥣd haꪀds, war꧑ swerᥲters, rᥲiny dᥲys, ᥲꪀd ᥲ little sadness hidden iꪀ the siᥣeꪀce ᥆f wiꪀter🌨
تو برام شبیه آرزویی بودی که دلم نمیخواست هیچوقت برآورده بشه؛ نه از ترس نرسیدن، از ترسِ اینکه روزی برسی و دیگه به قشنگی خیالهام نباشی. من تو رو توی دورترین جای ذهنم نگه داشته بودم، جایی که هیچچیزی نمیتونست از ارزشت کم کنه؛ چون بعضی آدما از دور، قشنگترین اتفاق زندگیان و از نزدیک، فقط یه واقعیت معمولی. شاید اگه میخواستم، میتونستم برای رسیدن بهت تلاش کنم، اما من هیچوقت اونقدر تشنهی داشتن کسی نبودم که آرامشم رو پای به دست آوردنش بذارم. ترجیح دادم تو همون آرزوی ناتمام بمونی؛ چیزی که یه روز دلم میخواستش، اما هیچوقت اونقدر مهم نشد که خودم رو برای داشتنش فراموش کنم.
𝒶 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾 𝗁𝗂𝖽𝖽𝖾𝗇 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 𝗈𝖿 𝖺 𝗀𝗋𝖾𝖾𝗇 𝖿𝗈𝗋𝖾𝗌𝗍, 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗂𝗇𝖽𝗈𝗐𝗌 𝗀𝗅𝗈𝗐 𝗐𝖺𝗋𝗆𝗅𝗒, 𝗍𝗁𝖾 𝗍𝗋𝖾𝖾𝗌 𝗐𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋 𝗌𝗈𝖿𝗍𝗅𝗒, 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 𝖿𝖾𝖾𝗅𝗌 𝗆𝗂𝗅𝖾𝗌 𝖺𝗐𝖺𝗒.