«دفترچه یاداشت من»
جیگرم منو نقاشی کرد 4 سالشه از خودم خوشگل تر شد😭😭
وایی😭😂چقدر قشنگ هیولا میکشه
خیلی ترسناککککک شده
آسمان، پسزمینهای است تا بیکران، که در آن غولِ رعد و برق با خشمش در میدرد. هر صاعقه، چون تیغهای از نورِ آتشین در تاریکیِ شب میکشد و حسی از ترس و حیرت را به جان میاندازد. رعد، غرشِ هیولایی خفته است که در اعماق آسمان، از خواب برمیخیزد و با صدای وحشتناکش، کوهها و دشتها را به لرزه در میآورد. باران، نه یک سیل ساده، بلکه اشکهایی است که از ابر های افسردهی آسمانی که از اندوهی تاریک و بیانتها، نشأت میگیرد. هر قطره، گوهری است از آب که با صدایی آرام از ارتفاع میافتد و تصویری از رقصِ بیانتها را به نمایش میگذارد. بویِ نمِ خاک که با هر لطافت، در فضا گسترش مییابد، نوستالژیای است که قلب را به یاد خاطراتِ دور و فراموش شده میکشد.
در دل این منظره عظیم، سکوتیست نمایندهی همهچیز. سکوتی که حتی غرشِ رعدها هم نمیتوانند آن را از هم بپاشند. این سکوت، فرصتی است برای دروننگری، برای سپریکردن حسِ وحشتِ خالص، برای درکِ ناچیز بودنِ خود در برابرِ قدرت بیحدِ طبیعت. نورِ رعد، سایههایی به رقص درمیآورد، خیالی و وهمآلود، و تصویری از بهشت و جهنم را در هم میآمیزد. این طوفان، تنها یک رویداد نیست، بلکه یک سمفونی است از نور و صدا، ترس و زیبایی، درهمتنیده و بینهایت... و زمین که در آغوشِ بارانِ بیامان، آرام میگیرد، آمادهی تجدید حیات و رویشی دوباره میشود.
_لارا