آب بود،
شنا هم بلد بودم؛
ولی راه رسیدن دریا نبود، پرواز بود...
◟ ִֶָ @Daftarche_yadasht 📖☕️◝
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/86537080/1132
مگه کیه ؟ چجوریه ؟ مهربونه ؟
#دایگو
واقعا فوقالعادهست. درس رو با چنان جذابیتی توضیح میده که از اول تا آخر کلاس، هم یاد میگیریم هم میخندیم. فضای کلاس پر از شوخیهای بهجا و انرژی مثبته، طوری که حتی مفاهیم پیچیده هم برامون قابلفهم و شیرین میشن. هر وقت امکانش باشه، ما رو میبره آزمایشگاه تا تجربهی عملی داشته باشیم( البته قرار بود هر جلسه باشه، ولی بهخاطر شرایط آنلاین این حرفها، نشد که کامل اجرا بشه.) نسبتا جوونه، اما تجربهی کاریش خیلی بیشتر از سنشه؛ کاملا پیداست که سالها با عشق و مهارت تدریس کرده.
میان سکوت شبِ بی پناه
درخشید نوری پر از مهر و آه
نسیمِ حضورش پُر از روشنی
دلآرام و لبریز از زندگی
دلش باغی از مهر و عطرِ بهار
کلامش چراغی به شامِ دیار
وقارش فروغی ز ایینه ها
حیایش نسیمی ز باغ وفا
دلش خانه ای از سکوت و دعا
به دستان او بود امید و وفا
ولی روزگارش، پر از داغ و غم
دلش شد اسیرِ سکوت و ستم
درِ خانهاش، شاهد غربتش
شکسته شد آیینهی حرمتش
ز بام و ز در شعله ها سر کشید
شبی تلخ و تار، را گواهی رسید
ز دود سیاهش فضا تیره شد
دلِ اهلِ خانه پر از گریه شد
نه فریاد، نه ناله، نه داد و نه کین
که میسوخت با آه، دل در زمین
تنش خسته از بارِ اندوه و غم
دلش سوخته از داغِ بیمرهم
نه نامی به سنگ و نه قبری عیان
فقط مانده در دل غمی بی کران
از آن شب که خاموش شد مهرِ ماه
دلِ مرتضی شد پر از سوز و آه
به دیوارِ خانه، تکیه زد آهسته
که بیهمصدا شد، دلش شکسته
شب و روز در اندوهِ آن ماهِ نور
که رفت و نماندش به دل جز صبور
به چاهِ مدینه، پناهِ دلش
که جز چاه، نشنید رازِ غمش
بپرسید نامش؟ ز عرشِ جهان
طنین آمد از نور: فاطمه جان
_لارا
◟ ִֶָ @Daftarche_yadasht 📖☕️◝
اینجا مثلا قرار بود پرایوت باشه و خصوصی ولی خب