میان سکوت شبِ بی پناه
درخشید نوری پر از مهر و آه
نسیمِ حضورش پُر از روشنی
دلآرام و لبریز از زندگی
دلش باغی از مهر و عطرِ بهار
کلامش چراغی به شامِ دیار
وقارش فروغی ز ایینه ها
حیایش نسیمی ز باغ وفا
دلش خانه ای از سکوت و دعا
به دستان او بود امید و وفا
ولی روزگارش، پر از داغ و غم
دلش شد اسیرِ سکوت و ستم
درِ خانهاش، شاهد غربتش
شکسته شد آیینهی حرمتش
ز بام و ز در شعله ها سر کشید
شبی تلخ و تار، را گواهی رسید
ز دود سیاهش فضا تیره شد
دلِ اهلِ خانه پر از گریه شد
نه فریاد، نه ناله، نه داد و نه کین
که میسوخت با آه، دل در زمین
تنش خسته از بارِ اندوه و غم
دلش سوخته از داغِ بیمرهم
نه نامی به سنگ و نه قبری عیان
فقط مانده در دل غمی بی کران
از آن شب که خاموش شد مهرِ ماه
دلِ مرتضی شد پر از سوز و آه
به دیوارِ خانه، تکیه زد آهسته
که بیهمصدا شد، دلش شکسته
شب و روز در اندوهِ آن ماهِ نور
که رفت و نماندش به دل جز صبور
به چاهِ مدینه، پناهِ دلش
که جز چاه، نشنید رازِ غمش
بپرسید نامش؟ ز عرشِ جهان
طنین آمد از نور: فاطمه جان
_لارا
◟ ִֶָ @Daftarche_yadasht 📖☕️◝
اینجا مثلا قرار بود پرایوت باشه و خصوصی ولی خب
پیوی دیشب درحال اینکه چرا فصل ارون خالی بود؛ امشب در حال قانع کردن اینکه چرا مخالفم
خدا رو شکر یه بار دیگه هم از رو دوشم برداشته شد و بلاخره پس از تلاش های بسیار موفق شدم🎀🎀😂😂
ولی یه حرفی میزنم انقدر جبهه نگیرید به جای عصبانی شدن میتونید منطقی صحبت کنید کار سختی نیست