هدایت شده از خورشیدگردون
خدایا من میون تموم آرزوهای بزرگ و کوچیکم، دوتا آرزوم خیلی پر رنگ تره، یکی اینکه خبر نابودی آمریکا رو بشنوم، یکی اینکه ظهور امام زمان رو ببینم.
هدایت شده از بیداری ملت
امام شهیدKhamenei.mp3
زمان:
حجم:
848.2K
«ما به میدان خواهیم رفت و اگر منِ شخصی از میدان برنگردد و در آنجا شهید بشود، یقیناً جمعِ به میدان رفتهها از میدان برنمیگردد، مگر آن وقت که پیروز شده باشد...»
(امام شهید سیدعلی خامنهای)
دل این شبِ سنگین که غم چون سحابی میکَنَد بر سینهی ما رهبرِ زمانه از درِ هستی نوری گرفت که راهِ ما را به سوی حق میگشود و امروز به سکوتِ بیپایان فرو رفت.شهادتش، زلزلهای بود که زیر دلِ همگان بذر درد کاشت؛ هر گوشهی این دیار نالهای خالی از صدا میسراید، و در هر ناله، درد بیپایانِ ما میپیچد.ما، در این فضاى تاریک، مسیر او را ادامه میدهیم؛با ایمان و عشقی که در دلِ سردی میسوزد، قدم به قدم تا روزِ رستاخیز میپیماییم، گرچه هر گاممان سنگین از اشک است.مام خامنهای، خورشیدی که در آسمانِ هدایت میتابید، با تدبیر و بصیرت، کشتیِ انقلاب را در طوفانهای زمان راند؛در جنگ و صلح، دستِ یاری مردم بود، و امروز در شهادتش، نورِ راه به افقِ دور میگریزد، اما پشتِ آن سایهای از بیپناهی و اندوه میماند.انفاقاتِ نیکسازش،همچون قطرههای نازکی از نور در دلِ تاریکی جاودانه شد؛هر کمک به نیازمند، هر حمایتی برای مستضعف، حالا تبدیل به یادگاری ساکت شده که دلهامان را در سوزش میآورد.رهبرِ ما، الگویی بیکران برای همهی ماست؛ تا در راهِ خدا قدمهای سنگینمان به عشق و فداکاری بپیوندد. اما در این شبِ بیپایان، غمِ ما نه تنها نیرویی برای پیش رفتن است، بلکه زخم عمیقی است که بهپشتِ هر نگاهمان میلرزد. چشمهایمان در اشک میغیرد و قلبهایمان در سکوتی سرد غرق میشود، گویی زندگیمان در انتظارِ بازگشتِ نوریست که دیگر نمیآید.پایانِ این سطرها، چون شمعی است که در دل تاریکی میلرزد،گرچه شعلهاش ناپایدار بهنظر میآید،اما هر قطرهی سوختناش، بوی نجات را بر هوا میپاشد.دستهای لرزان ما، در کنار هم میفشارد؛ هر گرهای که در رگهای ما تنیده،نقشبرداری از صبری است که سالها در جان ما بوده است،و در آن بافت، نخی از امید سبز میپیچد.چون صبح زود که قبل از طلوع، اولین پرتوها را میبیند،آهستهپایان، اما پیوسته، نورِ رهبرِ ما بهجای رهایی از درد، مسیرِ پیشرو را روشن میکند؛ما را به یاد میآورد که هر اشک، بذرِ سبزی است که روزی گل خواهد شد.بهسر میبریم این راه، نه فقط به خاطر سوگواری،که به خاطر آن وعدهای که در دلِ هرکسی است: «پس از هر شب سیاه،روشناییی میآید که تمام دلها را بهیک صدا میخواند، تا دوباره به راهِ پرنور برگردیم».تا وقتی که قلبهایمان هنوز میتپد،امید، همان شعلهایست که هرگز نمیمیرد.
_لارا