در آغوش سرد یک جسد، چه میگذشت؟
شاید زمزمهای خاموش از رویایی نیمهتمام،
شاید پژواکی از نوری که در میانهی راه خاموش شد،شاید عطری که میان برفها جا مانده بود.
سکوت، همچون مهی سنگین بر شانههای شب نشسته بود، و سرمای مرگ، خاطرهی زندگی را در خود میفشرد.در ژرفای آن خاموشی، انعکاس نگاه آخرین دیدار میلرزید،سایهی عشقی ناتمام در هوای یخزده شناور بود.
در آغوش سرد، جهان به خواب رفته بود،
اما روح، همچنان در جستجوی پرواز،
برف را میشکافت و در میان تاریکی،
به سوی سپیدهای ناشناخته ره میسپرد.
_لارا
دارم فکر میکنم این چه غلطی بود کردم؟😂💔 الان از بین این همه متن چجوری انتخاب کنم؟ تازه خیلی ها فردا میفرستن
📪 پیام جدید
شروعش رو میفرستی؟ چه ژانریه؟
#دایگو
اره حتما الان میفرستم
فانتزیه با کلی هدف این ژانر رو انتخاب کردم