زن، نسیمِ نرمِ باغِ زندگیست
چشمهای جوشان، امیدِ بندگیست
چون بهاری میدمد در باغِ جان
چون نگاهی میرسد از آسمان
هر کجا باشد، جهان معنا شود
هر نگاهش صبح نو برپا شود
مادرِ هستی، نه از جنسِ غبار
ریشهاش در عمقِ عشقِ روزگار
عشق را با خونِ دل معنا کند
رنج را با لبخندش زیبا کند
زن، ترانه در دلِ شبهای تار
مهر او آرامشِ هر روزگار
با حضورش خانه روشن میشود
با نگاهش عشق گلشن میشود
_لارا