eitaa logo
«دفترچه یاداشت من»
465 دنبال‌کننده
565 عکس
152 ویدیو
2 فایل
لارام دختر کتابخور. از کتابا تغذیه میکنم. _تایپ: INTP
مشاهده در ایتا
دانلود
زن، نسیمِ نرمِ باغِ زندگی‌ست چشمه‌ای جوشان، امیدِ بندگی‌ست چون بهاری می‌دمد در باغِ جان چون نگاهی می‌رسد از آسمان هر کجا باشد، جهان معنا شود هر نگاهش صبح نو برپا شود مادرِ هستی، نه از جنسِ غبار ریشه‌اش در عمقِ عشقِ روزگار عشق را با خونِ دل معنا کند رنج را با لبخندش زیبا کند زن، ترانه در دلِ شب‌های تار مهر او آرامشِ هر روزگار با حضورش خانه روشن میشود با نگاهش عشق گلشن میشود _لارا
به یک عدد کیت برای ادامه زندگی نیاز دارم.
نهههههه نویسنده بی رحم و سنگدل و چحهغغعهحجچ
💔💔💔💔💔
سوال من:
اخه زن توی این شرایط؟
آه💔🥀
پسرم خیلی مظلومه زیادی مظلومه بیش از حد مظلومه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از هر جهت مظلومه
بلاخره تموم
کوییک سیلور؛ اوایلش راستش یه‌کم برام سخت بود با داستان ارتباط بگیرم. حس می‌کردم خیلی کند پیش می‌ره و نمی‌دونستم واقعاً می‌خوام ادامه‌ش بدم یا نه. ولی کم‌کم، بی‌سر و صدا، جذبش شدم. هرچی جلوتر می‌رفتم، بیشتر دلم می‌خواست بدونم تهش چی می‌شه.پایانش؟ واقعاً عجیب و باحال بود. از اون پایان‌هایی که نه زورکیه، نه نصفه‌کاره. کامل بود، قشنگ تموم شد، بدون اینکه حس کنی باید حتماً بری دنبال جلد بعد. برعکس خیلی از کتابا که آخرش آدمو تو هوا نگه می‌دارن، این یکی یه جور خوبی تموم شد.تنها چیزی که اذیتم کرد، این بود که یه جاهایی زیادی کش‌دار شده بود. به نظرم می‌شد تو ۵۰۰ صفحه جمعش کرد، بدون اینکه چیزی از دست بره. جالب اینجاست که آخرای داستان یهو سرعتش زیاد می‌شه، همه‌چی پشت سر هم اتفاق می‌افته، و این تغییر ریتم یه‌جورایی هیجان‌انگیز بود. در کل، با اینکه شاید همه خوششون نیاد، ولی من واقعاً از خوندنش لذت بردم. مخصوصاً اون پایانش... هنوز تو ذهنمه.