کوییک سیلور؛
اوایلش راستش یهکم برام سخت بود با داستان ارتباط بگیرم. حس میکردم خیلی کند پیش میره و نمیدونستم واقعاً میخوام ادامهش بدم یا نه. ولی کمکم، بیسر و صدا، جذبش شدم. هرچی جلوتر میرفتم، بیشتر دلم میخواست بدونم تهش چی میشه.پایانش؟ واقعاً عجیب و باحال بود. از اون پایانهایی که نه زورکیه، نه نصفهکاره. کامل بود، قشنگ تموم شد، بدون اینکه حس کنی باید حتماً بری دنبال جلد بعد. برعکس خیلی از کتابا که آخرش آدمو تو هوا نگه میدارن، این یکی یه جور خوبی تموم شد.تنها چیزی که اذیتم کرد، این بود که یه جاهایی زیادی کشدار شده بود. به نظرم میشد تو ۵۰۰ صفحه جمعش کرد، بدون اینکه چیزی از دست بره. جالب اینجاست که آخرای داستان یهو سرعتش زیاد میشه، همهچی پشت سر هم اتفاق میافته، و این تغییر ریتم یهجورایی هیجانانگیز بود.
در کل، با اینکه شاید همه خوششون نیاد، ولی من واقعاً از خوندنش لذت بردم. مخصوصاً اون پایانش... هنوز تو ذهنمه.