eitaa logo
«دفترچه یاداشت من»
469 دنبال‌کننده
565 عکس
152 ویدیو
2 فایل
لارام دختر کتابخور. از کتابا تغذیه میکنم. _تایپ: INTP
مشاهده در ایتا
دانلود
خب سلام مجدد🫡
امروز بیدار شدم رفتیم مدرسه، بارون شدید بود کل خیابونا رو اب گرفته بود، تو سرویس بودم که گفتن مدرسه تعطیله:/
قراره که بعد مدت ها حرف بزنیم
بحث از اینجا شروع میشه
چرت و پرت چیه قشنگم؟ یکم دیگه شروع میکنیم چشم حتما
https://abzarek.ir/service-p/msg/2512619 ناشناس @lara_book_0 پیویم میتونید دو تا جا نظراتتون رو بگید
من نظاره گرم، بعد همه باهمدیگه تصمیم میگیریم حق با کیه یخورده. بزار ذهنتون درگیر شه خب😂💗
اولی رو به خاطر طولانی بودن توی چند پارت میزارم حتما مطالعه کنید خیلی قشنگ نوشته برای استارت مناسبه
سلام عزیز و نور دل؛ حال شما چطوره؟! امیدوارم غم تو زندگیت کم ببینی. در ابتدا باید تشویقت کنم که تصمیم گرفتی با تحقیق سمتتو انتخاب کنی نه از روی شور و حس و حال یهویی. جان دل ببین اول می‌خوام برات از داستان خودم بگم. خود ۳ سال پیشم. سه سال پیش مَن، اصلا اعتقادی به سیاست و نمی‌دونم دین و اینا نداشت. حرف از نماز، حجاب و .. می‌شد کلافه می‌شدم‌. غرق شده بودم توی دنیای مجازی و باتلاق‌هایی که توشه. کم ‌کم همه‌چی برام تکراری و کسل کننده شد. کم حرف تر شدم و زودرنج تر( به طوری که طی یه سال درصد درونگراییم به ۹۱ درصد رسید« طبق درصدی که سایتmbti گرفته می‌گم› ) پرخاشگر‌تر شده بودم و تقریبا کسی دور و برم نمی‌چرخید. خسته بودم و حسابی کلافه بودم از این خلقت بی‌هدفم. دیگه نشیتن تو بحثا و شنیدن راجب مد روز( مانتو و... میکاپ و..) اینا برام جالب نبود. راجب فوتبال شنیدن و نمی‌دونم ناخون کاشتن و دوست پسر و ..‌
تا رسید به آبان ماه سال ۱۴۰۱ و حادثه تروریستی شاهچراغ. کنجکاو بودم چرا. چرا اینجوری شده؟! واقعا کار این حکومته یا چی؟! البته اولش گارد داشتم اونم خیلی. ولی خب اهل مطالعه بودنم باعث شده بود راحت نپذیرم این گارد گرفتن خودمو. خلاصه جونم برات بگه شروع کردم آی این کتاب و بخون و اینو بخون . از این صفحه به اون صفحه برو‌. توی فضای مجازی از این بپرس از اون بپرس. بعد یه مدت یه رفتار جامع دستم اومد. اغلب توی جمعِ نوجوونای مثل خودم که پرک شک و شبهه بودم و پهلوی‌چی وقتی سوال می‌پرسیدم فقط به یه نمی‌دونم می‌خوردم‌. خوب چرا؟! چرا فقط باید سطح دغدغه یه عده نوجوون فقط از تغییر نوع دولت این باشه که وای مثلا ترکیه‌ایا کت و دامن می‌پوشن من نمی‌پوشم و با پسرا هم‌کلاسی نیستم و مدرسه مختلط نیست. توی گروهای مذهبیم اکثرا به سه دسته میخوردم یه دسته که همین نمی‌دونما بودن و بیخیال، یه دسته که خیلی تند و تیز جوابمو میدادن و بهم گیر میدادن و یه دسته که خیلییی خیلیی مهربون و خوش برخورد بودن و با دلیل و مدرک و منبع به سوالام جواب می‌دادن.
از اون به بعد من سوالم شد که مثلا خب چرا اینهمه به حجاب گیر میدن و اینا بعد توی همین اینستا به خیل عظیمی از ویدیوهای تازه مسلمانان خارجی رو دیدم. گفتم خب اینا که هرچی همین و سالام می‌خوان دارن. چرا دیگه اینجوری ؟! و انفدرمپایدار؟ نشستم یه ذره فکر کردم . یه ذره که چه عرض کنم . کلی گریه و اشک و تردید. بعد فهمیدم چرا. اونام همون حسی که من تجربه کردم کردن‌ . بی‌هدفی و پوچ بودن‌. گذر از لذتای سطحی این دنیایی. خلاصه جونم بگه اون روز کلی نشستم باز مطالعه کردم و از بقیه بچه‌ها پرسیدم. جنبه اجتماعی و فردی یه چیز و فلان و یهمان. کم‌کم رسید به سلطنت. یعنی ببین موقع خوندن سرگذشت قاجارا می‌خواستم سرمو به دیوار بکوبم. انقدر که چمشون به کاسه انگلیس بود و حتی با اونهمه چزونده شدن بازم به اونا میچسبیدن. و این حکایت دقیقا حکایت پهلوی برام بود‌ حالا انگلیس یا آمریکا. اجنبی اجنبیه. ( روحیه ملیم سخت می‌پذیرفت که همچین ساده محتاج یه کسایی بشم که ساکنان بومی و مردم اون سرزمین رو به سلاخی کشوندن و بعد توی اون سرزمین زندگی میکنن و هی خودشونو گنده فرض می‌کنن...