هدایت شده از تلفن لیوانی وسلکا
آدرینا شروع تغییر خیلی چیزام با شکستن اون مانع و باور ذهنی شروع می شه
نمیگم همش حل میشه، ولی حداقل حل شدنش شروع میشه
هدایت شده از تلفن لیوانی وسلکا
هرچقدر هم واقعی باشه و همه چیز گواهیش بده، خیلی از موانع ذهنی اینطورین
معنی اینکه خود آدم محدودیت خودشه، پس چی میتونه باشه اگر این نیس.؟ هوم.؟
کابوسا این شکلی ان که؛ مثلا الان یا کابوس داری، شاید ازش عبور کنی، یا شایدم رهاش کنی به امون خدا، بعد یه کابوس دیگه میاد، بعد دوباره یا عبور میکنی یا رها، بعد دوباره کابوس بعدی...تموم نمیشن، فقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشن، و تداوم پیدا میکنن...
هربار یکی شاید فکر میکنه من مثلا خیلی حالیمه بعد میاد ازم یچیزی میپرسه و منی که انقد گیجم که نمیفهمم چی به چیه و بعد با خودم میگم آخه تو مگه چی میفهمی که الکی حرف میزنی؟
بابام جدیدا خیلی پیگیره برای کارنامهقلمچی و کلا درس خوندنام...واقعا بعضی وقتا دلم میخواد سرمو بکوبم تو دیوار از این وضعیت