ب حدی * فریاد * فضا را مملو از خود کرده بود ک در کالبدی ک از خشم ساخته بود ، آرامش میگرفت !
گفتیچهکسی؟
درچهخیالی؟
بهکجایی؟
بیتابتوام،محوتوام،خانهخرابم؛
باران، تمام دیشب را شست!
رد پای هیچ خاطره ای
در شهر باقی نیست
و درختان جز به شکوفه دادن
فکر نمی کنند...
باران تمام غبار پشت شیشه را شست!
امروز پنجره اتاق لبخند میزند...
امروز روز دیگریست...
آسمان را نگاه کرده ای؟
بعد از شکستن بغض عظیمش
چه آسوده در لباس آبی ملیحش می خندد...
حالا که کوچه ها را باران زده
و ردپای تنهایی
از شهر دور شده،
قول شکوفه دادن را
به دلت نمی دهی؟
من بدون تو مثل شیر کاکائو بدون کیکم،
من بدون تو مثل سیب زمینی بدون کچابم،
من بدون تو مثل سیگار بدون اتیشم،
من بدون تو مثل آسمون بدون ستارم،
من بدون تو مثل بهار بدون شکوفم،
من بدون تو مثل قرمه سبزی بدون سبزیم،
من بدون تو مثل توت فرنگی بدون شکلاتم،
من بدون تو مثل تست بدون نتلام،
من بدون تو مثل کباب بدون سماقم،
من بدون تو مثل انار بدون گلپرم،
من بدون تو مثل پیتزای بدون پنیرم،
من بدون تو مثل دوغ بدون ماستم،
من بدون تو مثل آب بدون اکسیژنم.
یادتونه شازده کوچولو به روباه گفت.
+ چرا دیگه ندارمش؟
-حتما بهش گفتی چقدر دوستش داری..؛)