درست همونجایی که با اومدن عید ذوق میکردیم ، با لباس نو روزعیدو میگذروندیم، برای زنده موندن ماهی عیدمون دعا میکردیم و بزرگترین دغدغه مون پیک نوروزی مدرسه بود،
درست همونجا؛
زندگی باید متوقف میشد :)
هرروز داره به لیست"چرا اینو آدم حساب کردم"یه نفر جدید اضافه میشه.
داشتم تو کوچه راه میرفتم خریدامم دستم بود مای بیبی هم جز خریدام بود
یهو شروع کردم به اهویی دویدن و دور خودم چرخیدن
تاحالاگفته بودم زندگی چیز عجیبیه؟
میتونم یه شب تا صبح توی ذهن خودم جیغ بکشم، بشکنم یک میلیون تیکه بشم بمیرم اما کسی نشنوه و نبینه و خودمم فرداش جوری رفتار کنم که هیچ اتفاقی نیوفتاده ..
- خواب نمیبرد مرا
یار نمیخرد مرا
مرگ نمیدرد مرا
آه چه بی بها شدم.
#عباسمعروفی
- خُرَّم آن روز که بازآیی و سعدی گوید
آمدی؟! وه که چه مشتاق و پریشان بودم«:
@MyPlaymusic
من همیشه نباید حرف بزنم
و بعضی وقتا بیشتر از همیشه نباید حرف بزنم.