تمام روز را طوری وانمود کرده بود ك انگار
خوشحال ترین انسان دنیاست . .
درونش اما امواج درحال کوبیده شدن به
صخره روانش بودند و پرتو های سوزناكِ
نا امیدی به روحش تابیده میشد ،
با قایق شکستهای به تنهایی اقیانوس نافرجام
زندگی را طی میکرد بیآنکه مقصدی داشته
باشد یا جهت درستی برای حرکت انتخاب
کند ، تنها با جریان آب حرکت میکرد تا با
قایق غرق یا از تشنگی تلف شود:)!
یه روز برمیگردی ولی من تورو با تموم قشنگیات و خاطرههای خوبت توی یکی از همون شبایی که نبودی و تنها بودم فراموش کردم . !
اگر دلش تنگ بشه،زنگ می زنه
اگر بخواد ببیندت،میاد
اگر تورو بخواد،برات میجنگه
اگر براش مهم باشی، رهات نمیکنه
اگر بخشی از زندگیش باشی، برات وقت داره
اگر ازش ناراحت باشی، بیخیال نمیگذره
و اگر دوستت داشته باشه نشون میده و میگه پس الکی خودتونو گول نزنید.
باشه؟
و در آخر گفت:
الکی خودت را خسته نکن؛
در قلب خشک و بیحاصل من
هیچ جملهی عاشقانهای برای
تو نخواهد رویید...
خواستم بهت بگم توی سختترین روزات ، حتی نزدیک ترین آدم زندگیت هم نمیفهمه که چی توی وجودت میگذره و چیو تحمل میکنی ، پس اگه یروز جوری شدی که موندن و نموندن کسی برات مهم نبود حق داری، چون تو همچیو تنهایی گذروندی، بدون اینکه کسی بفهمه.