یه متنی خوندم میگفت ما روزی به 8 تا بغل نیاز داریم:)))
(8 بود یا 4 نمیدونم:/)
من اینجوریم که اگه یه نفر تو زندگیم باشه حالا چه به عنوان رفیق ، عشق و ..... همیشه خودمو در قبالش مسئول میدونم و ناراحتیش ناراحتیمه قهقهش خندمه .
کاش یا من اینجوری نبودم یا شما همه اینجوری بودین :)))
نوشته بود : در برخی از عکسها و پیامهایمان انقدر مرا دوست داری ، که باورم نمیشود رفتهای .
من کلی ایده و هدف و انگیزه و از این جور چیزا دارم
اما سوال اصلی این جاس..
کی حال داره از جاش بلند شه؟
همیشه منتظر بودم
منتظر بودم یکی ازم بپرسه "خوبی؟" و بعد بهش بگم، براش تعریف کنم که نه خوب نیستم و چرا خوب نیستم
ولی هیچ کس اونقدر بهم نزدیک نبود
هیچ کس انقدر نزدیکم نبود که بتونم بهش اعتماد کنم و از دردهام بگم
پس فقط همه چی رو تو خودم ریختم و به مرور زمان بهش عادت کردم.
ماریا به کامو نوشت:
"حتی اگر ناراحتی، به هم ریختهای، با همان ناراحتی مرا محکم بغل کن.
محکم، بسیار بسیار محکم."