این اخلاقای بدم، رک بودنم، تند برخورد کردنم و زدن حقیقت تو صورت هر کسی، بی اعتمادیم نسبت به همه چیز و همه کس و حوصله نداشتنم برای ارتباط برقرار کردن با دیگران خستم که کرده هیچ؛ یه جا از اینی که هست تنها ترم میکنه.
اینم قشنگه: فقط زمانی میتونی به یه نفر بگی عاشقتم که قدرت پس زدن هزار تا بهتر از اونو داشته باشی.
یادت نره که من همینجام ، دقیقاً توی یکی از کوچههای بنبست قلبت گیر افتادم ، فراموشم نکن.
جوری که وقتی با کسی اوکی تر میشه دلم میخواد سر اون طرف مقابلو ببرم و بگم اون فقط فقط مال خودمه .
‹ از تو توقع نداشتم ›
شاید این جمله قصیر ترین و در عین حال
کامل ترین جملهی غمگین تاریخ باشه.
' از تو توقع نداشتم ' انگار کلِ غمِ دنیا توشه.
تو این سه تا کلمه و یک حرف اضافه . .
توش کلی حرفه ؛ یعنی تو فرق داشتی واسم.
تو با کل دنیا فرق داشتی . .
کل دنیا زدن زمین منو ؛ تو نباید میزدی !
بحث بی جنبه بودن یا زود رنج بودن نیست!
فقط هر آدمی رو یه سری چیزا خیلی حساسه،
از یه سری کارا بدش میاد،
شاید یکی دو بار ببینه و به روی خودشم نیاره؛ولی کسایی که برات مهمن..!
بحثشون از بقیه جداست؛
آدم از یه سری از آدمای زندگیش انتظار نداره.
نمیتونه اون حرفارو..
از کسایی که با تیکه تیکه ی وجودش دوسش داره هضم کنه!
بحث بحثه انتظاره
وگرنه اگه یه غریبه اون حرفا رو بزنه یا اونطوری که دوست نداری رفتار کنه..("
مهم نیست که!
دلت برام تنگ شده؟ بهم پیام بده.
از دستم ناراحتی؟ بهم بگو.
فکر میکنی از دستت ناراحتم؟ ازم بپرس.
به نظرت عوض شدم؟ باهام در میون بذار.
چیزی از من اذیتت میکنه؟ مطرحش کن.
بگو تا حرف بزنیم و باهم حلش کنیم، بالغ باش!
نگفتنت و عوض شدن رفتارت باعث می شه من هزار برداشت اشتباه بکنم و ما یهو از هم دور بشیم.
‹ یه جا خیلی قشنگ نوشته بود :
در من دیوانهای جا مانده، که دست از دوست داشتنت بر نمیدارد، با تو قدم میزند ؛ حرف میزند میخندد شعر میخواند . فقط نمیتواند تو را در آغوش بگیرد ؛ گمانمهمین بیآغوشیاو راخواهد کشت!(: ›